فخرالدین بلاگ
بیشتر مطالب این بلاگ درباره تاریخ، میراث فرهنگی، زبان، هنر و فرهنگ ایران است. توجه کنید که تا قبل از سال ۱۳۱۳ نام بینالمللی کشور ایران Persia بود و کلمه ایران در زبانهای دیگر بکار نمیرفت. با ذکر این نکته مشخص میشود که کلمه Persian نشاندهنده ملیت ایرانی است و نه قومیت پارس (فارس). معادل انگلیسی قومیت پارس، Pars یا Fars است. در ترجمه پارسی به انگلیسی، ایران Persia، ایرانی Persian، و زبان پارسی Persian language ترجمه میشود. برای اطلاعات بیشتر مطالب این بلاگ به هر دو زبان را بخوانید.
سیاوش کسرایی، خاموش اما نه فراموش
این مقاله از مهرنوش ابو(رییسی) در سال ۱۳۷۹ در مجله چیستا چاپشدهاست.
منبع:
برچسبها: زبان پارسی, گردشگری, میراث فرهنگی
استیو! دوستت داریم، هنوز
استیو! از اینکه جهان را برای ما تغییر دادی از تو متشکریم. در تاریخ بشر کمتر افرادی بودهاند که توانایی چنین کاری را داشتهاند. باعث افتخار ماست که در زمان تو زندگی میکنیم.
دوستت داریم، هنوز...
برچسبها: رایانه, میراث فرهنگی, هنر
ایران. سی قرن هنر و فرهنگ
* همین مطلب به زبان انگلیسی

موزه هرمیتاژ (Hermitage) در سنپترزبورگ مجموعهای غنی از کارهای هنری ایرانی دارد. این مجموعه شامل قطعات تماشائی است که از دوران ایران باستان تا آخر
سلسله قاجار (۱۹۲۵ - ۱۷۸۵ میلادی) را در بر میگیرد. از دوران باستان چندین مجسمه هست که در میان آنها قطعهای از ویرانههای پارسه (تخت جمشید) به چشم میخورد. همچنین زیورآلات طلائی که متعلق
سکاها در شمال و غرب امپراطوری ایران بودهاست. چندین قطعه طلائی از این مجموعه قبلا در اختیار پطر کبیر روسیه بوده است. از دوره اسلامی نمونههای بسیار زیبائی از سفال ایرانی به چشم میخورند: از جمله کاشیهائی که زمانی تزئین کننده مقبرههای معروف بودهاند، و همچنین انواع کوزهها و بشقابها. اسلحههائی که از پولاد و طلا ساختهشده و با سنگهای رنگی تزئین شدهاند اوج هنر ایرانی را به تماشا میگذارند. در دوره قاجار اثر فرهنگ غربی بر هنر سنتی ایرانی نمایان میشود. آثار این دوره بیشتر هدایای دیپلماتیک و غنائم جنگی هستند. در مجموعه غنی سنپترزبورگ میتوان تاریخ تمدن ایران را دید و از آن لذت برد.
منبع:
Hermitage Amsterdamتا تاریخ ۳۰ مارس موزه هرمیتاژ آمستردام به روی عموم بسته است. از ۳۱ مارس کار موزه با نمایشگاه جدیدی با عنوان: «ایران. سی قرن هنر و فرهنگ» آغاز میشود.
آدرس موزه هرمیتاژ آمستردام:
Nieuwe Herengracht 14, Amsterdam
برچسبها: تاریخ, میراث فرهنگی, هنر
عکسالعملها بر علیه فیلم ۳۰۰
* همین مطلب به زبان انگلیسی

امروز در
سایت پارسی بیبیسی خواندم که بسیاری از ایرانیان معتقدند که فیلم «۳۰۰» توهین به تاریخ ایران و هویت ایرانی است،و علیه آن دست به تهیه طومار اینترنتی و ساختن بمب گوگلی زدهاند. به جای بحث و جدل راجع به فیلم من پیشنهاد دیگری دارم: لطفا این فیلمهای کوتاه درباره «
مهندسی یک امپراطوری - ایرانیان» در سایت یوتیوب (YouTube) را ببینید. این فیلمها تصویر بسیار زیبائی از عظمت امپراطوری ایران به دست میدهند.
اما به هر حال من فکر میکنم که عکسالعمل ایرانیان بجای فیلم «۳۰۰» باید به مسائل مهمتری معطوف شود. متأسفانه در حال حاظر امپراطوری ایران در جهان یک «امپراطوری فراموششده» است، از این نظر که مردم دنیا هیج رابطهای بین آن امپراطوری و کشور ایران فعلی نمیبینند. (دلیل آن این است که امپراطوری ایران به زبان انگلیسی Persian Empire و کشور فعلی ایران Iran شناخته میشود.) تنها تعداد بسیار کمی هستند که بدانند Persia در واقع همان ایران است. هنوز ما از تصمیم غلطی که
رضا شاه درباره
عوض کردن نام بینالمللی کشور گرفت رنج میبریم. با گذشت بیش از ۷۰ سال، آن تصمیم عواقب بسیار شومتری در مقایسه با فیلمی مثل «۳۰۰» در بر داشتهاست؛ برای نمونه اثر آن را بر نام زبان پارسی در مراودات بینالمللی در نظر بگیرید. بیشتر مردم دنیا رابطهای بین زبان پارسی (Persian language) و کشور ایران (با نام Iran) نمیبینند، در صورتی که اگر نام بینالمللی کشور از Persia به Iran تغییر نیافتهبود رابطه Persian language و کشور ایران (با نام Persia) کاملا مشخص بود. این مسئله باعث شده است که بسیاری از مردم در غرب، ایران را یک کشور عربی بشناسند و تصور کنند که زبان عربی هم زبان رسمی کشور است. به همین دلیل است که
ماجرای تغییر نام خیلج فارس مسئله مهمی برای غربیها نیست، و حتی وقتی دانشمندان یا فرهنگ ایرانی به عنوان میراث فرهنگی عرب معرفی میشوند کسی تعجب نمیکند. به تدریج کشوری با نام بینالمللی Persia از خاطرهها رنگ میبازد و تنها به عنوان یک کشور افسانهای در سالهای دور شناخته میشود. این مشکلات بسیار شدیدتر از پیغام فیلمی مثل «۳۰۰» است. چند سال که بگذرد کسی چیز خاصی از فیلم به یاد نخواهد آورد، ولی در عوض اثرات مشکلاتی که ذکر شد روز به روز افزایش مییابند.
پیشنهاد من این است که تلاشهایمان را به سمت دیگری معطوف کنیم. بیایید همصدا با هم درخواست کنیم که «
کشور ایران باید دوباره با نام بینالمللی Persia (و نه Iran) در مناسبات بینالمللی معرفی شود» و اینکه «
زبان رسمی ایران باید در محافل بینالمللی با نام Persian language (و نه Farsi) شناخته شود». لطفا توجه کنید که در زبان انگلیسی Persian یک نژاد نیست بلکه یک ملیت است، به معنای کسی که ملیت Persia (ایران) را دارد. اگر بخواهیم چهره بینالمللی کشورمان را بهبود ببخشیم، باید اول خود ما ایرانیها دست از بحث و جدل در بین خودمان برداریم. ترک، کرد، لر، فارس (در زبان انگلیسی Pars یا Fars، و نه Persian)، عرب، بلوچ و دیگر نژادها همه ایرانی (Persian) هستند. همانطور که ما کرد عراقی (Iraqi Kurd) یا کرد ترکیه (Turkish Kurd) داریم، کرد ایرانی (Persian Kurd) هم داریم. همانطور که عرب کویتی (Kuwaiti Arab) و عرب سعودی (Saudi Arab) داریم، عرب ایرانی (Persian Arab) هم داریم.
برگردیم به بحث راجع به فیلم «۳۰۰». به نظر من برای واکنش بر علیه چهره وحشی که از ایرانیها در فیلم نشان دادهشدهاست، بهتر است عکسالعمل مستقیم نشان ندهیم. امضای طومار یا ساختن بمب گوگلی تنها باعث معروف شدن بیشتر فیلم میشود، و باعث خواهد شد که بینندگان آنرا نه به عنوان یک داستان بلکه به عنوان چهرهای از ایرانیان ببینند. در عوض بهترین راه برای دفاع این است که ما چهره واقعی امپراطوری ایران را به مخاطبین نشان دهیم. مدت زیادی است که قرار است
فیلمی راجع به کوروش کبیر ساخته شود. چه اتفاقی افتاد؟ چه چیزی باعث
تأخیر در ساخت فیلم «کوروش» شده است؟ اینها مسائلی هستند که بهتر است به جای امضای طومار علیه فیلم «۳۰۰» به آنها بپردازیم.
بار دیگر پیشنهاد من این است که جهت واکنش خودمان را عوض کنیم. بیایید طوماری امضا کنیم و خواستار ساخته شدن سریعتر فیلم «کوروش» بشویم. اگر ساختن فیلم بخاطر مسائل مالی کند شده است، بیایید یک تلاش جهانی انجام داده و پشتوانه مالی برای فیلم جمعآوری کنیم. بیایید نمایشگاه، سمینار یا دیگر انواع گردهمایی در رابطه با زیبائیهای ایران برگزار کرده و زیبائیهای آنرا به جهانیان نشان دهیم. برای مثال، به جای اینکه ناراحت شویم که چرا چهره
خشایارشا به صورت وحشی در فیلم نشان داده شده است، یا اینکه چرا
ابن سینا را در بعضی از گردهماییها به عنوان یک دانشمند عرب معرفی میکنند، و یا اینکه چرا از
مولانا بعضی وقتها به عنوان یک شاعر ترک اسم میبرند، ما ایرانیها باید شروع کنیم و خودمان چهره واقعی تاریخ، هنر و میراثمان را به جهانیان نشان دهیم. از اینکه دیگران به جای ما حرف بزنند، و هر وقت آنها اشتباه کردند صدای ما در بیاید، هیچ پیشرفتی حاصل نخواهد شد.
آخرین چیزی که میخواهم راجع به فیلم «۳۰۰» بگویم این است که بینندگان به دیدن این فیلم نمیروند به خاطر اینکه از ایران بدشان میآید. بیشتر مردم فقط به دیدن این فیلم میروند به خاطر اینکه یک فیلم هیجان انگیز است و جلوههای ویژه (Special effects) جالبی دارد. البته من انکار نمیکنم که فیلم تصویر منفی از ایرانیها را به بیننده القا میکند. من فقط میگویم که بینندگان به خاطر دیدن آن تصویر منفی به سینما نمیروند. به همین دلیل، اگر قرار است فیلم «کوروش» ساخته شود بهتر است با بهترین بازیگران و بهترین گروه فیلمسازی ساخته شود. بیشتر مردم به سینما نخواهند رفت تنها به خاطر اینکه از کوروش کبیر خوششان میآید. آنها فقط میخواهند یک فیلم قشنگ ببینند، و در کنار آن، فیلم تصویر مثبتی از ایرانیها را به آنها القا خواهد کرد.
برچسبها: تاریخ, زبان پارسی, میراث فرهنگی, هنر
میراث فرهنگی ایران در خطر تهاجم
* همین مطلب به زبان انگلیسی

مقاله زیر از میو کندی (Maev Kennedy) درباره آثار باستانی ایران در خطر حمله نظامی آمریکا چند روز پیش در
مجله گاردین (Guardian) چاپ شد. ترجمه آنرا میتوانید در زیر بخوانید (این ترجمه بر اساس متن سایت است، و به گمان من متن کامل نیست).
سایت فارسی بیبیسی هم یک گزارش درباره آن نوشته است. نوشتن این مطلب به این معنی نیست که من حمله آمریکا را امری بدیهی میدانم. در واقع من فکر میکنم (و امیدوارم) که چنین چیزی هرگز اتفاق نیفتد. اصلا به نظر من این کار منطقی نیست. ولی به هر حال خیلی چیزها در این دنیا بصورت غیر منطقی اتفاق میافتد، مگر نه؟
نکته دیگر اینکه نوشتن این مطلب به این معنی هم نیست که من حفظ آثار باستانی را از جان مردم مهمتر میدانم. اصلا! در هر حادثهای، مثلا در
زلزله بم سال ۱۳۸۲، جان مردم از همه چیز مهمتر است. اما به هر حال من هر وقت به
خراب شدن ارگ بم فکر میکنم دلم میگیرد. بنا به نوشته مقاله گاردین، محل شهر تاریخی بابل (در عراق) اکنون مکان استقرار نیروهای آمریکائی شده است. من از شنیدن این هم دلم میگیرد. امیدوارم که چنین چیزهائی هرگز تکرار نشود.
حمله احتمالی آمریکا معماری غنی و گنجینههای نادر ایران را تهدید میکندبسیاری از آثار باستانی در نزدیکی تاسیسات هستهای قرار دارند.
باستانشناسان در صددند تا از تکرار فاجعه عراق جلوگیری کنند.
میو کندی
دوشنبه ۵ مارس ۲۰۰۷
مجله گاردین
در دفتر کارش در موزه بریتانیا، در میان تصاویر باستانشناسانی که سالهاست مردهاند و نسخههائی از متون ۳۰۰۰ ساله، یکی از برجستهترین محققین خاور میانه نقشههائی از محل تاسیسات اتمی ایران را روی میز کارش پهن کردهاست.
نقشههای جان کورتیز (John Curtis) او را مضطرب میکنند چرا که میبیند بسیاری از تاسیسات اتمی ایران در نزدیکی آثار باستانی قرار گرفتهاند.
نطنز، محل اصلی غنی سازی اورانیوم، به خاطر کاشیکاریهای منحصر به فردش در جهان شناخته شده است. اصفهان، که یکی دیگر از تاسیسات اتمی در آنجا ساخته شده، از سوی یونسکو، موسسه علمی، فرهنگی وآموزشی سازمان ملل متحد، بخشی از میراث فرهنگی جهان شناخته شده و در قرن شانزدهم میلادی زیباترین شهر جهان بودهاست. تاسیسات اتمی دیگر در نزدیکی شیراز قرار دارند، جائی که جهانیان آنرا «شهر گل و بلبل» میشناسند و آرامگاه سعدی و حافظ دو شاعر بزرگ قرون وسطی است. پارسه (تخت جمشید) کاخ باشکوه داریوش کبیر، که خرابههای آن هنوز از عظمت آن گواهی میدهند و مقبره کوروش کبیر، پادشاه ایران در قرن ششم پیش از میلاد که گفته میشود در کفنی از طلای ناب دفن شده است هم آنجاست.
چهار سال پیش دکتر کورتیز اعلام کردهبود که حمله نظامی به عراق فاجعهای برای بعضی از قدیمیترین و مهمترین آثار باستانی جهان خواهد بود. امروز کابوس او به حقیقت پیوستهاست: محل شهر تاریخی بابل هم اکنون مکان استقرار نیروهای آمریکائی است، هزاران اثر گرانبها از موزه طبیعی بغداد به سرقت رفتهاست، و آثار تاریخی دزدیده شده از کشور عراق به خارج قاچاق میشوند.
امروز دکتر کورتیز شاهد تکرار تاریخ است، این دفعه بصورت تهدید روزافزون آمریکا علیه ایران. او میگوید: «هر نوع حمله نظامی به ایران، چه به صورت حمله هوائی و چه زمینی، مطمئناً آثار جبران ناپذیری خواهد داشت. نه فقط برای مردم بلکه برای آثار باستانی، که نه فقط برای ایرانیان که برای تمام جهان مهم هستند».
«مراکز اصلی هستهای هدف اصلی خواهند بود که مستقیماً دو شهر اصلی را تهدید میکند: اصفهان و نطنز». عظمت این دو شهر در قرون وسطی در اوج قدرت ایران اسلامی در بین قرنهای ۱۳ و ۱۷ میلادی، گنجینههائی از تاریخ فرهنگی است که هزاران سال قدمت دارند. تاریخ ادبیات، مهندسی و ستارهشناسی از ایران باستان (ایران و عراق کنونی) آغاز شدهاست.
دکتر کورتیز میگوید: «محلهای باستانشناسی آنقدر غنی هستند که تقریباً جائی نیست که چیزی در آن پیدا نکنید، ولی به هر حال باید به فکر جاهائی بود که بیشترین مراقبت را احتیاج دارند». بر خلاف دزدیهای انجام شده از موزه بغداد، در ایران این خطر برای موزه تهران به مراتب کمتر است. در عوض صدها مرکز بزرگ تاریخی، شامل ویرانهها یا ساختمانهای پابرجا، و هزاران محل شناخته شده باستان شناسی که هنوز کاملا کشف نشدهاند در خطر قرار دارند. بعضی از آثار از سنگ ساخته شدهاند، ولی بسیاری از آنها از آجر و خشت هستند و با کاشی تزئین شدهاند. چنین ساختمانهائی در معرض شدیدترین آسیب در اثر انفجار قرار دارند.
بجز اصفهان و نطنز، دیگر جاهائی که در خطر هستند ۳۰۰۰ سال تاریخ جهان را در خود دارند: مقبره پلهای شکل پاسارگاد که در ۸۰ کیلومتری یکی از تاسیسات هستهای قرار دارد زمانی پیکر کوروش کبیر را در خود داشتهاست. همان پادشاهی که مرزهای امپراطوری ایران را گسترش داد و شهر افسانهای بابل را در سال ۵۳۹ قبل از میلاد تسخیر کرد. ویرانههای قصر پارسه (تخت جمشید) هنوز در تمامی خاور میانه بیهمتاست اگرچه در سال ۳۳۰ قبل از میلاد پس از آنکه سپاهیان اسکندر مقدونی بر ارتش داریوش سوم غلبه کردند به دست اسکندر به آتش کشیده شد. تخریب این قصر هنوز به عنوان یکی از فجیعترین نمونههای دشمنی با علم و هنر در تاریخ شناخته میشود. اکنون بار دیگر خطر تخریب گنجینههای تاریخی هنری ایران قوت گرفتهاست. پروفسور هریت کراوفورد (Harriet Crawford) از انستیتو باستایشناسی لندن از جمله کسانی است که خطر حمله به عراق را گوشزد کردهبود. او دیروز گفت: «حمله به ایران نه فقط باعث مرگ هزاران انسان بیگناه میشود بلکه خطر ویرانی جبران ناپذیر آثار باستانی را مشابه آنچه در عراق شاهد بودیم در پی دارد».
آثار گرانبهای تاریخیقصر باشکوه داریوش کبیر، شامل شاهکارهائی همچون کاخ صد ستون، به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد، ولی ویرانههای آن هنوز باشکوه است. این محل در ۸۰ کیلومتری مراکز هستهای اردکان و فسا قرار دارد.
پایتخت امپراطوری شاه عباس اول که در کناره حاصلخیز رودخانه واقع شده و در قرن شانزدهم میلادی همه جهانیان آنرا به عنوان «اصفهان نصف جهان» میشناختهاند. از جمله زیبائیهای این شهر مساجد و قصرهای باشکوه، دومین میدان بزرگ جهان (که بعنوان میدان بازی چوگان استفاده میشدهاست)، باغها، فوارهها و پلهای باستانی (شامل سی و سه پل که در سال ۱۶۰۲ میلادی ساختهشده) است. این شهر که از سوی یونسکو (مؤسسه عملی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد) بعنوان بخشی از میراث فرهنگی جهان ثبت شدهاست در فاصله چند کیلومتری یکی از تأسیسات هستهای قرار دارد.
نطنز بخاطر مساجد و مقبرههای قرون ۱۳ و ۱۴ میلادی در جهان معروف است، و نمونههائی از کاشیکاریهای اصیل آن را در موزههای جهان میتوان یافت. ساختمانهای خشت و گلی در این شهر خیلی نزدیک به مرکز غنی سازی اورانیوم نطنز قرار دارند.
این مقبره به شکل یک ساختمانی پلهای است که تا کنون از گزند بسیاری از حوادث در امان ماندهاست. بنا بر نوشته مورخ یونانی آریان (Arrian) پیکر کوروش در کفنی از طلا پیچیدهشده و در بر روز سنگ مزار او نوشته شده: «ای میرایان! من کوروش هستم، پسر کمبوجیه، کسی که امپراطوری ایران را برپا داشت، و پادشاه آسیا بود. بر مقبره من کینه مورزید». این مقبره در پاسارگاد در نزدیکی پارسه (تخت جمشید) قرار دارد. دستبند زیر در آن محل یافت شده است
[متن موجود روی وبسایت اینجا تمام میشود. فخرالدین].
برچسبها: تاریخ, میراث فرهنگی
پنجمین دوره جایزه ادبی هدایت

پنجمین دوره جایزه ادبی صادق هدایت عصر پنجشنبه سوم اسفند در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران و با حضور جمعی از اهل ادب و فرهنگ و خانواده هدایت برگزار شد. تندیس این دوره به نسرین مدنی با داستان کوتاه مرده شور اهدا شد و مرضیه جوکار با داستان وسوسه همه جنگل ها و آراز بارسقیان با داستان غریبه لوح تقدیر دریافت کردند. این مراسم که احترام برومند، گوینده قدیمی تلویزیون، اجرای آن را به عهده داشت نخست دکتر ایرج کاشف سخنانی با عنوان "بوف کور و مدرنیسم" ایراد کرد. در ادامه برنامه، خسرو سینایی کارگردان و فیلمنامه نویس سخن گفت و چهار قطعه والس و موزت را با آکاردئون نواخت. سپس کیکاووس باکیده، دوبلور تلویزیون، داستان کوتاه تاریکخانه را که به پنج زبان ترجمه شده است، اجرا کرد و مهرداد پازوکی قطعه ای را که بر اساس شعر جاده نمناک مهدی اخوان ثالث ساخته بود با پیانو اجرا کرد و خواند.
منبع: BBCPersian.com
صادق هدایت، نویسنده مشهور ایرانی، در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در سن ۴۸ سالگی در پاریس خودکشی کرد. او را در گورستان معروف
پرلاشز به خاک سپردند. (وبسایت پرلاشز خیلی جالب تهیه شده؛ اگر نام «هدایت» را جستجو کنید به راحتی میتوانید محل دفن او را روی نقشه گورستان و همینطور عکس آن محل را ببینید). اگر دوست دارید مطلبی را که قبلا درباره
خانه صادق هدایت در تهران نوشتهام را هم بخوانید. راستی،
ویکیپدیا به نقل از روزنامه
گاردین نوشته است که از نوامبر ۲۰۰۶ (آبان ۱۳۸۵) چاپ و پخش تمام آثار صادق هدایت در ایران ممنوع شده است. من که خبر نداشتم. اگر شما از درستی یا نادرستی این خبر اطلاعی دارید لطفا در قسمت اظهارنظرها بنویسید.
برچسبها: زبان پارسی, میراث فرهنگی, هنر
گردهمائی دوستداران دانشنامه ایرانیکا

گردهمائی کانون دوستداران دانشنامه ایرانیکا پانزدهم فوریه (۲۶ بهمن) و با حضور پروفسور
احسان یار شاطر در دبی برگزار شد. پروفسور یارشاطر، بنیان گذار دانشنامه ایرانیکا، برای نخستین بار است در همایش دبی شرکت می کند. همچنین
سیمین بهبهانی، نویسنده و شاعر ایرانی و
انوشیروان روحانی، نوازنده و آهنگساز ترانه های ماندگار، و عارف خواننده ایرانی از میهمانان دیگر همایش بودند. دانشنامه ایرانیکا گسترده ترین اثر معاصری است که در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران گردآوری شده است. از سال ۱۹۷۴ تاکنون ۱۳ جلد آن منتشر شده و پروفسور احسان یارشاطر پیش بینی کرده است که با انتشار بیش از ۴۰ جلد پایان یابد. وی هم اکنون رئیس مرکز ایران شناسی دانشگاه کلمبیا در آمریکا است. بودجه سالیانه ایرانیکا بیش از ۹۰۰ هزار دلار است و کانون دوستداران ایرانیکا با برپا کردن حراج آثار فرهنگی و هنری در این مراسم، به ادامه انتشار آن کمک می کند. پروفسور یارشاطر مجموعه ای از آثارهنری و نسخ خطی نایاب خود را که طی ۴۵ سال گردآورده بود در آوریل ۱۹۹۹ به حراج گذاشت و با این کار توانست بیش از یک و نیم میلیون دلار پشتوانه مالی برای دانشنامه ایرانیکا فراهم کند. آنچه مایه سرور میهمانان ایرانی شرکت کننده در مراسم شد، نواختن خاطره انگیز پیانو توسط انوشیروان روحانی بود. انوشیروان روحانی که آهنگساز ایرانی مقیم کالیفرنیا است، برای احترام به تاریخ و فرهنگ ایران قطعات پیانوی خود را اجرا کرد که عارف نیز در ادامه با او همنوا شد. روحانی و عارف آثار مشترکی در موسیقی ایران به وجود آورده اند که سلطان قلبها یکی از آنها است.
BBCPersian.com
برچسبها: میراث فرهنگی
حسین علیزاده: نامزد جایزه گرمی (Grammy)
* همین مطلب به زبان انگلیسی
حسین علیزاده، آهنگساز معروف ایرانی، برای آلبوم «به تماشای آبهای سپید (Endless Vison)»
نامزد جایزه گرمی شده است. این آلبوم را حسین علیزاده به اتفاق ژیوان گاسپاریان، آهنگساز ارمنی تبار، تهیه کرده، و در بخش
بهترین آلبوم سنتی جهان نامزد جایزه شده است. امیدوارم که جایزه را ببرد. باید تا ۲۲ بهمن صبر کنیم و ببینیم.
برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
در چشمهای تو بيدار می شوم
* همین مطلب به زبان انگلیسی
فصلنامه تخصصی عکاسی پرايوت (Private) چاپ ايتاليا، شماره تابستان خود را به شاعران و عکاسان ايرانی اختصاص داده است. عنوان اين مجموعه "ايران: در چشمهای تو بيدار می شوم" نام دارد که از شعر "همهمه در مه" سروده بيژن روحانی گرفته شده است. اين مجموعه تصوير متنوعی از ايران در دو دهه اخير را به مخاطب غير ايرانی ارائه می کند.
در اینکه عکسهای این مجموعه هنری هستند شکی نیست، اما با نگاه کردن به آنها یک احساس غم و غصه عجیبی به من دست میدهد. به نظر من این عکسها برای کسانی که به ایران قدیم با دید نوستالژیک (Nostalgic) نگاه میکنند خوب است. برای کسانی که در زمان حال زندگی میکنند و اندیشه پیشرفت در سر دارند این عکسها مثال خوبی نیست. برای مخاطب خارجی هم که برای اولین بار میخواند با کشور ایران آشنا شود، این مجموعه عکسها اصلا مناسب نیست.
مقاله بیبیسی را در این رابطه با عنوان فصلنامه عکاسی پرايوت ميزبان شعر و عکس ايران بخوانید. مجموعه عکسهای آقای بهزاد جایز به اسم زندگی در حوزه های علميه تهران را هم ببینید.
برچسبها: اجتماعی, میراث فرهنگی, هنر
از «ریاضیات در ایران» تا «الگوهای هندسی در هنر اسلامی»
* همین مطلب به زبان انگلیسی

آیا تا حالا نام ابوسعید سیستانی، ریاضیدان ایرانی قرن دهم میلادی را شنیدهاید؟ یا اینکه میدانید در پارک ملت شهر رشت یک ساعت آفتابی خیلی جالب ساختهاند؟ فکر کنم برایتان جالب باشد که مطلب زیر را بخوانید:
از تاریخ ۲۰ تا ۲۴ شهریور (۱۱ تا ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶) یک کارگاه آموزشی به نام «
الگوهای هندسی در هنر اسلامی» در دانشگاه لایدن (Leiden) کشور هلند برگزار میشود. خوب است کمی درباره زمینه برگزاری این کارگاه آموزشی برایتان بگویم. در بهار امسال سمیناری به نام «
تاریخ ریاضیات در ایران» بوسیله دکتر «یان هوخندایک (Jan Hogendijk)» در گروه ریاضیات دانشگاه لیدن برگزار شد (هوخندایک یکی از برگزار کنندگان کارگاه فعلی است). در کنار آن سمینار، دکتر هوخندایک کلاسهای کوتاهی هم درباره الفبای فارسی و عربی، و حفظ قرآن ارائه کرد.
در ۲۴ اردیبهشت، هشت نفر از کسانی که در آن سمینار شرکت کردهبودند به همراه دکتر هوخندایک و پروفسور «رمکه کروک (Remke Kruk)»
سفری به ایران کردند (پروفسور کروک یکی دیگر از برگزار کنندگان کارگاه فعلی است). آنها با همکاری پروفسور محمد بقائی (سومین برگزار کننده کارگاه فعلی) سه کارگاه آموزشی برگزار کردند. این کارگاهها در قالب سمیناری بود که درباره ریاضیات و هنر که از ۲۶ تا ۲۸ اردیبهشت در خانه ریاضیات اصفهان برگزار شد.
بعد از کنفرانس، گروهی از افراد اصفهان را ترک کرده، به هلند برگشتند. گروهی دیگر یک هفته بیشتر در ایران ماندند و به شهرهای یزد، شیراز، و استان سیستان و بلوچستان سفر کردند. در زاهدان و زابل، یک کنفرانس بینالمللی کوچک درباره ستارهشناسی قدیم توسط انجمن ستارهشناسی مهبانگ برگزار شد. در طی آن کنفرانس، یک کارگاه آموزشی اسطرلاب برقرار بود، و دکتر هوخندایک هم یک سخنرانی راجع به «
ابوسعید احمد ابن محمد سیستانی»، ریاضیدان ایرانی اهل سیستان و بلوچستان ارائه کرد.

راستی، پروفسور باقری همان کسی است که
ساعت آفتابی در پارک ملت رشت را طراحی کردهاست (این مطلب را هم درباره
ساعت آفتابی رشت بخوانید). شاید برایتان جالب باشد که بدانید پروفسور باقری و دکتر هوخندایک با هم کتابی از ابوسعید سیستانی را به زبانهای فارسی و انگلیسی ترجمه کردهاند (هرچه گشتم روی اینترنت اطلاعات این کتاب را به زبان فارسی پیدا نکردم).
Al-Sijzi, Ahmad ibn Muhammad,
Treatise on Geometrical Problem Solving, ed. Bagheri, M., Hogendijk, J. Tehran: Fatemi Publications, 1996. Arabic text with Persian and English translations of a treatise on problem solving strategies in geometry, which resembles G. Polya's
How to Solve It.
یک مقاله جالب به نام «هفت ضلعیهائی از اصفهان» در شماره دیروز یکی از روزنامههای معروف هلند به نام NRC Handelsblad چاپ شده است. در آن مقاله، از کارگاه آموزشی «الگوهای هندسی در هنر اسلامی» نام برده شدهاست.
برچسبها: ستارهشناسی, میراث فرهنگی, هنر
زیبائیهای ایران: بادگیرهای یزد
* همین مطلب به زبان انگلیسی/فرانسوی

بادگیرهای یزد را که حتما میشناسید. نه، شاید هم نمیشناسید! یزد شهری است که در وسط کویر واقع شده است. معماری قدیمی شهر یزد واقعا زیباست. خانههای قدیمی در این منطقه گرم و خشک، بدون استفاده از هیچ منبع انرژی دیگری، فقط توسط برجهای بادگیر و جریان باد خنک میشود. یک زوج آرشیتکت ایرانی-فرانسوی،
شیوا طلوعی و اروه ریشارد Hervé Richard با بورس ویژه آرشیتکتهای ممتاز سفری به شهر یزد کرده و تحقیقاتی درباره بادگیرهای معروف این شهر انجام دادهاند. ظاهرا نمایشگاههائی از تحقیقاتشان قبلا برگزار شده، ولی از آنچه روز وبسایت مشخص است نمایشگاه دیگری از ۲۰ سپتامبر (۲۹ شهریور) تا ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶ (۷ آبان ۱۳۸۵) در پاریس برقرار خواهد بود. اگر دوست دارید به سایت نمایشگاه «
یزد، برجهای بادگیر» نگاهی بکنید (البته سایت به زبان فرانسوی است). دیدن
وبسایت شهر یزد هم خالی از لطف نیست.
در روزنامه «روز» درباره شیوا و اروه مقالهای نوشتهشده با عنوان «
یزد: مروارید کویر» (در واقع ترجمه مقالهای از
سایبرآرشیو به زبان فرانسوی است). اگر به سایت سایبرآرشیو رفتید، مجموعه قشنگی از
عکسهای برجهای بادگیر دارد که دیدنی است. ترجمه مقاله که در روز چاپ شده است را اینجا کپی میکنم:
دفعه دیگر برایتان درباره یكی دیگر از زیبائیهای ایران، «غار علیصدر» طولانیترین غار آبی جهان، مینویسم.
یزد: مروارید کویر۲ بهمن ۱۳۸۴روزنامه اینترنتی روز
اروه ریشارد Hervé Richard و شیوا طلوعی (۳۳ و ۳۴ ساله)، زوج آرشیتکتی هستند که از رابطه طبیعت و معماری موجود در ایران به حیرت آمده اند. این دو آرشیتکت جوان و سخت کوش ساکن پاریس، با بورس ویژه آرشیتکت های ممتاز، سفری به شهر یزد، مروارید کویر، انجام داده اند. در طی این سفر توانسته اند از نزدیک، درخصوص برج های بادگیر آن تحقیقاتی به عمل آورند.خانه های سنتی این منطقه گرم و خشک، بدون استفاده از هیچ منبع انرژی دیگری، تنها توسط این برج ها و با جریان باد خنک می شوند. در حال حاضر، نتیجه تحقیقات آنها [به سایت www.richard-tolouie.com مراجعه کنید] در نمایشگاه معماری آلتر [تا ۲۶ مارس ۲۰۰۶ در بروکسل] و از ماه ژوئن در نمایشگاه الکترا در پاریس به معرض نمایش گذاشته خواهد شد.شهر یزد که مشخص ترین وجهه آن معماری خاص کویری آن است، در ارتفاعات مرکزی ایران قرار داشته و به طور کامل به وسیله کویر محصور شده است. در نزدیکی آن نیز، کوهستانی به ارتفاع ۴۰۰۰ متر به چشم می خورد. این منطقه دارای آب و هوایی بسیار متغیر است: گرمای طاقت فرسای تابستان و سرمای باورنکردنی در زمستان. در این شهر عملاً باران نمی بارد و جریان های بادی که ازسوی کویر می وزند، همواره سوغات کویر [شن] را با خود به همراه دارند.
ساکنین آن در دوران های مختلف و با توانایی های نسبی خاص آن دوره، همواره مجبور بوده اند تا خود را با این محیط سازش ناپذیر و نامساعد وفق دهند. آنها توانسته اند این منطقه غیرقابل سکونت را با کانال کشی آب از سمت کوهستان به مکانی قابل سکونت تبدیل کنند: به زمین های آن شکل داده و با انجام تمهیداتی خاص، خاک آن را حاصلخیز کرده اند. بهترین مثال از این گونه سازگاری و انطباق با محیط، برج های بادگیر آن است که در سطح شهر به شیوه خاص این منطقه پراکنده شده اند، به طوری که جریان باد را از روی بام گرفته و از آن برای خنک نمودن فضای ساختمان و مخزن های آب استفاده می کنند. گاهی نیز مترادفی برای این بناهای به واقع خارق العاده شنیده می شود: "بجیر"، کلمه ای پارسی به معنای "بادگیر".این بادگیرهای مستطیل شکل به اندازه ۳ در ۵ متر، معمولاً به شکل دودکش بوده که از سطح پشت بام منازل بالاتر هستند. قسمت فوقانی این برج ها [معمولاً ارتفاع این برج ها ۱۵ متر است] از شکاف هایی عمودی تشکیل شده تا جریان های سریع تر باد را که بدون شن نیز هستند، به داخل ساختمان منتقل کند. قسمت تحتانی آنها به اتاق خنکی ختم می شود که در اغلب موارد به صورت هشتی بوده و کاملاً در سایه قرار دارد. داخل برج نیز کانال هایی وجود دارند که جریانات بالارونده و پایین رونده را از یکدیگر تفکیک می کنند. این برج های بادگیر با تخلیه هوای گرم و جایگزینی آن با هوای خنک حیاط یا زیرزمین کمک می کنند تا در تابستان فضایی مطبوع و دلپذیردر منازل به وجود آید.برج های بادگیر به مانند دیگر بناهای قدیمی شهر از خشت های خشک شده در آفتاب ساخته شده اند که این فن را اَدوب [Adobe] می نامند. میله هایی که از کناره های این برج ها بیرون آمده، حکم داربست را داشته که گاهی برای بازسازی بعضی قسمت های برج از آنها استفاده می شود. این بادگیرها تنها یکی از امکانات قدیمی موجود در خانه های سنتی است و اکثر ساختمان های مرکز قدیمی شهر به این شکل هستند. اتاق های تابستانه و زمستانه، که نام "خانه های چهار فصل" از همین ترکیب اتاق ها مشتق شده است نیز، پیرامون یک حیاط و باغچه داخلی روبروی هم قرار گرفته اند.
حیاط هر منزل که سطح آن از سطح خیابان چند پله پایین تر است، در وسط خود حوضی دارد و گاهی مشاهده می شود که تختی تا نیمه روی این حوض به منظور استراحت شبانه نصب می کنند. اتاق های اصلی که نسبت به باغچه و حیاط بالاتر هستند، کمک می کنند تا اتاق های اندرونی نورگیرتر شده و تهویه هوا در آنها به خوبی انجام پذیرد. مهم ترین اتاق تابستانی که در جنوب خانه قرار دارد [رو به شمال]، درواقع هشتی وسیعی است که رو به حیاط بوده و معماری آن به گونه ای طراحی شده که به طور دائم سایه دار است. در طرف دیگر حیاط، اتاق های زمستانی را می توان دید که با شیشه های چند رنگ رو به جنوب قرار گرفته اند و در کل روز آفتاب در آنها می تابد.در شهر یزد، باران عملاً وجود ندارد و آب شهر به وسیله کانال کشی از دامنه های کوهستان های اطراف تأمین می شود. این کانال که چندین کیلومتر طول دارد، با شیب بسیار کمی تا شهر ادامه پیدا کرده است. سپس آب در مخازن هر محله از شهر انبار شده [آب انبار] که با پلکان طویل و نورگیری امکان دسترسی به آن وجود دارد. این آب انبارهای عمیق که با گنبد پوشیده می شوند، شکل استوانه ای داشته و به وسیله بادگیرها که معمولاً تعدادشان ۴ است، تهویه می شوند. آب ذخیره شده در این آب انبارها حقیقتاً خنک و گواراست.ساختار تمامی این نمونه های تحسین برانگیز معماری [بادگیرها، آب انبارها و ...] تنها برای استفاده از انرژی باد تعریف شده و یکی از شگفتی های معماری بومی در مناطق گرم و خشک خاورمیانه به حساب می آید. این سبک معماری از مصر گرفته تا پاکستان، براساس آب و هوای هر منطقه، شکل خاص خود را گرفته است [بجیر در ایران و عراق، مالکوف در مصر، برجیل در امارات متحده عربی و مَنق در پاکستان].
پیشرفت روز افزون هواکش های مدرن امروزی باعث شد تا این هنر سنتی و قابل توجه در خلال قرن بیستم کهنه شود، ولی اکنون که آلودگی های انرژی های فسیلی بسیار رایج شده، دوباره می بینیم که برج های بادگیر و بخصوص بادگیرهای تمام عیار شهر یزد توجه آرشیتکت های نوگرا و خلاق را جلب کرده است.شاید در آینده ای نه چندان دور، شاهد عمارت هایی باشیم که به سبک و شکلی متفاوت بنابر نیاز امروزی، از این بادگیرها استفاده کنند، همان گونه که اکنون نیز با استفاده از این انرژی فناناپذیر در نیروگاه های جدید بادی، این مسأله به خوبی قابل مشاهده است.سایبرآرشیو، ۱۹ ژانویه ۲۰۰۵برچسبها: گردشگری, میراث فرهنگی, هنر
انوشه انصاری، اولین فضانورد ایرانی
* همین مطلب به زبان انگلیسی

.... و اولین فضانورد ایرانی!
باعث افتخار همه ماست. خانم انوشه انصاری اولین فضانورد ایرانی، و اولین زن توریست فضانورد جهان خواهد بود. انوشه روز ۲۳ شهریور امسال (۱۴ سپتامبر ۲۰۰۶) همراه با دو فضانورد روسی و آمریکائی به مدت ۱۰ روز به فضا خواهد رفت. قبل از او دو نفر آمریکائی و یک نفر از آفریقای جنوبی به عنوان توریستهای فضائی به چنین مسافرتی رفتهاند.
انوشه انصاری، که ترک تبار است، در سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شده، در ۱۶ سالگی به آمریکا رفته و در رشته مهندسی برق از دانشگاه جرج واشنگتن فارغالتحصیل شد. او یکی از بنیانگزاران شرکت تلهکوم تکنولوژی (Telecom Technologies) است که بعدا آن را فروخت. یک مجله آمریکائی به نام
Fortune Magazine دو سال پیش او را به عنوان یکی از موفقترین چهرههای تجاری زیر ۴۰ سال آمریکا معرفی کرد. همینطور مجله دیگری به نام Working Woman او را برنده جایزه ملی سال ۲۰۰۰ معرفی کرد.
انوشه انصاری دو سال پیش، به همراه برادر شوهرش امیر انصاری، با یک سرمایهگزاری چندین میلیون دلاری جایزهای به نام «جایزه ایکس» را بنیانگزاری کرد که هدف آن تشویق بخش خصوصی برای سفر به فضا بود. این جایزه حالا به نام «جایزه ایکس انصاری (
Ansari X-prize) نامیده میشود.

خبر مفصلتر را در
بیبیسی بخوانید. اگر خواستید صفحه مربوط به
انوشه انصاری در ویکیپدیا را هم ببینید. در آنجا چندین پیوند جالب هست به
بلاگ شخصی انوشه انصاری و همچنین خبرهای مربوط به موفقیتهای او که در سایتهای مختلف نوشته شدهاند.
برچسبها: ستارهشناسی, گردشگری, میراث فرهنگی
مسعود میرزا ظلالسلطان، نابودگر اصفهان (ادامه)

در ادامه مطلبی که قبلا با عنوان «
مسعود میرزا ظلالسلطان، نابودگر اصفهان» نوشتم، یک گزارش خیلی جالب در سایت خبرگزاری میراث فرهنگی خواندم با عنوان «
نجات چهل ستون از شر ظلالسلطان» که اطلاعات خیلی مفصلی داشت. متن کامل گزارش را اینجا برایتان کپی میکنم. قبل از آنکه آنرا بخوانید یک مطلب را اضافه کنم که در گزارش نوشته نشده ولی به نظر من دانستنش خیلی جالب است.
کاخی در اصفهان بوده به نام «کاخ سرپوشیده» که ظلالسلطان آن را کاملا تخریب کرده است. در ایوان آن کاخ چهار ستون قرار داشته، که پایههای آنها در یک حوض آب بوده است. از پایه ستونها آب به صورت فواره به درون حوض میریخته است. از کاخ سرپوشیده چیزی جز چند گچبری و پایههای آن چهار ستون باقی نماندهاست. گچبریها در موزه وانک نگهداری میشود، ولی میدانید پایه ستونها الان کجاست؟ سری به کاخ چهل ستون بزنید (یا عکسهایش را ببینید). در چهار گوشه حوض روبروی کاخ، چهار مجسمه هست. اینها پایههای ستونهای کاخ سرپوشیده بودهاند!
خوب، حالا این شما و این گزارش خرابکاریهای ظلالسلطان: (عکسهای زیر را از وبسایت «
نگارخانه آثار» قرض گرفتهام)
تهران - ۱۲ تیر ۱۳۸۴ - میراث خبرگروه تخصصی: مردم اصفهان در تاریخ شهرشان یك نام را هیچ گاه فراموش نمیكنند، فردی كه در تاریخ میراث فرهنگی كشور شایسته دریافت لقب "دشمن بزرگ" است. با تخریب نزدیك به ۵۰ اثر و بنای تاریخی و باغ ایرانی باقی مانده از عهد صفوی در یكصد سال قبل به دست او میتوان گفت: «شهر گنبدهای فیروزهای یا نصف جهان امروز تنها خیالی است به جا مانده از رویای گذشته.ظلالسلطان ۹۵ درصد دولتخانه صفوی را نابود كرد
افول شهر اصفهان كه با حمله افغان ها در سال ۱۱۳۵ ه.ق آغاز شد و سپس كاهش جمعیت شهری و محو رونق اقتصادی تجاری شهر را در پی داشت با انتقال پایتخت در دوره افشاریه و زندیه به مشهد و شیراز ادامه یافت و شهری كه روزگاری در اوج عظمت ۱۳۷ كاخ، ۱۶۲ مسجد، ۴۸ مدرسه ۲۷۳ حمام و ۱۲ گورستان داشت به شهری خلوت و خالی از جمعیت تبدیل شد.در نهایت بر مسند نشستن «ظل السلطان» پسر ناصرالدین شاه بر حكومت ۳۰ ساله اصفهان روند تخریب را به اوج رساند.شاید بتوان آغاز این تخریبها را نابودی كاخهای فرخآباد (شهرك فرخآباد) به دست افغان ها دانست و ختم آن را كارنامه سیاه ۳۰ ساله ظلالسلطان با تخریب بناهایی كه نمونههای شاخص آن، كاخهای هفت دست، سعادتآباد نمكدان، قصر جهاننما، قصر سرپوشیده نان و آیینه، سه مدرسه و باغ عظیم و زیبای هزار جریب بودند. در واقع ۹۵ درصد دولتخانه صفوی به دست ظلالسلطان محو و نابود شد.یكی از سیاحان اروپایی در آن زمان تحت تاثیر این روش ها با اشاره به قطع كردن درختان سر به فلك كشیده چهار باغ مینویسد: «متاسفانه ظلالسلطان از خیابان خوش منظره و فرحآور چهار باغ مانند سایر آثار باستانی چیزی باقی نگذاشته، جدولهای سنگی را پر كرده و حواشی آنها را فروخته و نقاشیهای طاقها و دیوارها را هم محو كرده است. جای قصرها و عمارتهای خالی صفوی را هم با ایجاد مزارع گرمك و خیار اشغال كرده است.»«لرد كرزن» كه اواخر عهد قاجار به ایران سفر كرده و از ویرانههای عمارتهای سلطنتی، بازارهای بی رونق و برزنهای بیخانه و خانههای غیرمسكونی یاد كرده بر شكوه از دست رفته شهر افسوس میخورد.عكس العمل روز نومچههای وقت در مقابل تخریب
اولین بار روزنامه انجمن بلدیه اصفهان (فرج بعد از شدت) كه مدیر آن جزو انجمن بلدیه شهر اصفهان بود به علت تصرف و ادعای مالكیت حجرههای میدان نقش جهان توسط نزدیكان ظلالسلطان مقاله بلند بالایی نوشت كه به واقع دادنامهای علیه ظلالسلطان بود كه چند ماه قبل عزل شده بود.در این شكوائیه با اشاره به اقدام حاكم اصفهان در تخریب آثار آمده است. «اینها تاسی به ظلالسلطان بردند كه از روی غیرت تمام قصرهای سلطنتی و شكوه مملكتی را خراب و ریشه آنها را به آب رساندند........ ایرانیان آن بناهای باشكوه را ویران نمودند و اروپاییان عكس آنها را برداشتند و برای زینت در اتاقها و موزه های خود نگه داشتند.»نویسنده این نوشته در آن زمان راست گفته بود چرا كه در حال حاضر تنها نشان باقیمانده از این آثار عكسها و نوشتههای سفرنامههای سیاحان اروپایی است كه از دوره صفویه به این سو به اصفهان آمدهاند.اما در بخش دیگری از این دادنامه با اشاره به معماری یكی از این بناها یعنی عمارت نمكدان آمده است: «اگر همه ملت و دولت ایران همت خود را بگمارند كه چنین بنایی سرپا كنند ممكن نیست، نه معماری هست كه طرح آن بیندازد و نه ثروتی كه مثل آن بسازد.»پس از استبداد صغیر هم روزنامه زایندهرود نوشته: «در ظرف سی سال دشمنان آبادی چنان عمارات عتیقه از مسجد و عمارت سلطنتی اصفهان را از بیخ و بن كندند كه نشانهای از آن باقی نگذاردهاند. آن عمارت هفت دست و آیینهخانه و نمكدان با نقشههای عجیبه و آیینههای بزرگ شفاف و حوضهای یكپارچه كه از سنگهای مرمر صاف شفاف تراشیده شده و سلاطین با مخارج گراف بنا نهادهاند. تمام خراب و به جای آنها جز تپه خاكی غمانگیز و ملالتخیز باقی نمانده است. كه انسانی كه اندكی غیرت و عصبیت داشته باشد با مشاهده آن آثار بالینه بیاختیار اشك از چشمش میپاشد. اگر كسی اندكی گوش شنوا داشته باشد از كلوخ و شنریزه آن جا صدای ناله و افغان میشنود....»ظلالسلطان و خواهرش مصیبتی برای اصفها
ن
تاكنون دلایل زیادی برای این اقدام ظلالسلطان برشمردهاند، دلایلی كه از كوته فكری حاكمان قاجاری حكایت دارد.
به نظر نویسنده كتاب اصفهان بهشتی كوچك اما زمینی سه علت عمده در این قصبیه موثر بوده: یكی كاستن از زیبایی اصفهان به بهانه فروكشی ساختن رغبت رقبای سیاسی كه چشم به فرمانروایی اصفهان دوخته بودند، دوم ، ایجاد رعب و وحشت میان مردم و به رخ كشاندن اقتدار خود از تخریب كاخهای پرعظمت صفوی و سوم سوء استفاده از مصالح و مواد موجود.
البته عناد و خصومت قاجار با حكومتهای قبل از خود و من جمله صفویه میتواند یكی دیگر از دلایل محسوب شود.
همچنین از نقش داشتن خواهر ظلالسلطان كسرائیل خانم ملقب به افتخارالدوله یا بانوی عظمی در تخریب آثار تاریخی اصفهان یاد میشود.
از جمله آثاری كه تخریب آن را به افتخارالدوله نسبت می دهند میتوان به آثاری چون قصر جهاننما، تالار طویله، بهشت آیین، و عمارت اشرف اشاره كرد.
چهل ستون در امان ماند
گفته میشود ظلالسلطان حتی دستور تخریب كاخ چهلستون را هم داده بود كه یكی از تجار خوشنام اصفهان به نام ملكالتجار به موقع اطلاع مییابد و با خرید آن ، این ملك تاریخی را از دست نادانی میرهاند وگرنه الان هر قطعه از این اثر ماندگار زیر خاكها مدفون شده بود یا در خانهای به كار رفته بود. میگویند ظلالسلطان با فروش زمین و حتی كاشیها خرج قشون خود را تامین میكرده است.
محله باغ و كاخ سعادتآباد
كاخ سعادتآباد در حد فاصل سی و سه پل و پل خواجو در حاشیه جنوب زایندهرود واقع شده بود. ژان شاردن در توصیف آن مینویسد محله سعادتآباد را به علت نوع ساكنان آن منطقه " گبریه" مینامیدند اما بعدا آنها را از آن جا بیرون كردند تا در آن بناهای تفریحی بسازند. مجموعه سعادتآباد شامل كاخ، گرمابه، عمارت كلاه فرنگی و جویها و فوارههای متعدد بوده كه طول آن ربع فرسخ و عرض آن نصف طولش بود، لبهها و دور كاخ از سنگ مرمر بوده و خیابانهای باغش پر از درخت و مملو از گل.
این كاخ و مجموعه آن توسط شاه عباس دوم ساخته شده بود كه اغلب جشنهای بزرگ در آن جا برگزار میشد، دریاچهای نیز در آن ایجاد كرده بودند و هنگام جشن ها آتشبازی هم برپا بود.
«شاردن»، تالارهای چراغانیشده، آبشارها و فوارهها و مناظر این مجموعه را خیره كننده توصیف كرده است.
كاخ آینه خانه یا پارك آینه خانه فعلی
عمارت یا كاخ آینه خانه به همراه عمارت نمكدان درون مجموعه باغ سعادتآباد واقع شده بودند.
«ارنست هولتسر» كه در اواخر قاجاریه در اصفهان سكونت داشته آینه خانه را شبیه چهل ستون توصیف كرده، محل آن نیز بین كاخ هفت دست و پل خواجو بوده است.
تالار آن وسیع و دارای ۱۶ ستون بوده است كه با آینهها و طلا و نقاشی و صفحههای مرمر منقش به سبك چهل ستون تزیین شده بود.
كاخ آینه خانه در سمت شرق كاخ هفت دست دو ستون عالی داشته است كه گفته میشود آنها را بعد از تخریب در كلیسای جلفا كار گذاشتهاند.
كاخ هفت دست زیباتر از چهل ستون
كاخ هفت دست كه كاخ ییلاقی شاه بوده نزدیك رودخانه و بالای پل خواجو قرار داشته و تا دیوارهای كاخ هفت دست به پل كوچك جویی (ملقب به چوبی فعلی) امتداد می یافته.
شیخ «جابری انصاری» در كتاب گنجینههای اصفهان این عمارت را زیباتر و عظیمتر از چهلستون توصیف میكند.
به گفته شاردن این كاخ مدتی برای گوشهنشینی یا گریز اشخاصی كه از نظر شاه افتاده بودند استفاده میشده كه به این محل زندانی یا تبعید میشدند. این كاخ دیوارهای بلند و محكمی داشته، تالارهای آن نیز پر از گچبری، میناكاری و زراندود بوده است میگویند «ملكالتجار» كه چهل ستون را از نابودی نجات داد، هفت هزار تومان پیشكش كرده بوده كه از ویران كردن آن منصرف شوند اما میسر نمیشود و ازارهها و سنگهای مرمر شفاف آن را هم افرادی برای عمارتهای شخصی خود برمیدارند.
كاخ هفت دست در سال ۱۳۱۸ ه.ق ویران شد.
عمارت نمكدان
عمارت نمكدان پشت سر عمارت آینه خانه رو به جنوب واقع بود. این عمارت هشت ضلعی نوعی حوضخانه بوده با یك اتاق مركزی و چند اتاق فرعی با ۱۶ ذرع مساحت و دو ستون با ارتفاع شش متر.
در سال ۱۸۸۹ (۱۳۰۶ ه.ق) همه عمارت به دستور ظلالسلطان و به دست منشی در حضورش تخریب میشود.
از ۶۰ باغ ایرانی حتی نامی هم نمانده
«جابری انصاری» در كتاب گنجینههای اصفهان نزدیك به ۶۰ باغ ایرانی را از اصفهان دوره صفوی نام میبرد كه از بسیاریشان حتی نامی هم باقی نمانده. عظیمترین و زیباترین آنها كه امروزه شاهدی برای آن نیست و باغهای «فین» كاشان و «شازده» كرمان فرزندان كوچك آن محسوب میشوند «باغ هزار جریب» در جنوب اصفهان بوده كه از ابتدای «سیوسهپل» تا دامنههای كوه «صفه» امتداد داشته است.
بلندی مدرسه چهارباغ و مسجد شاه و عالیقاپو باغ هزار جریب در محدوده شهرك فرحآباد مشتمل بر ده قطعه بوده كه چندین كاخ، استخر و آبشار درون خود داشته است.
گفته میشود این باغها با بهترین اشجار و ریاحین آرایش یافته بودند و شاه عباس دوم در شرق آن كاخ سعادتآباد و انتهای شمالی آن عمارت نمكدان، هفتدست و تالار آینه را بنا كرده بوده است.
به نوشته «شاردن» این باغ از دوازده طبقه مسطح كه هر یك با فاصله شش یا هفت پا بالای دیگری قرار داشته بنا شده بوده ... و پانزده خیابان شنی با جویهای متصل به هم داشته است.
«هزار جریب» هم به گفته او نه به علت اینكه هزار جریب بوده است بلكه از منظر وسعت و بزرگی به این نام متصف گشته بوده. «هزار جریب» ادامه چهارباغ بوده (بعد از سیوسهپل) و دو ردیف چنار بلند زینت اصلی آن بوده است.
همچنین باغ زرشك یكی دیگر از باغهای مشهور اصفهان بوده كه گفته میشده بزرگترین خانه چهارباغ بوده، با منظرهای رو به پل و رودخانه و جنوب شهر و با همان بلندی مدرسه چهارباغ و مسجد شاه و عالیقاپو .اولین تلگرافخانه هند و اروپایی و تلگرافخانه ایران و انگلیسی نیز در همان محل آغاز به كار كرده است .این عمارت بعدا به چایخانه تبدیل و سپس به محل اقامت هیات اعزامی از آلمان بدل شد.
«هولستر» در اواخر دوره قاجار مینویسد: «از آن زمان به بعد در تعمیر آن اهمال شده و به زودی به تپهای خاك بدل میشود.»
برچسبها: تاریخ, میراث فرهنگی
رضا عابدینی و جایزه شاهزاده کلاوس
* همین مطلب به زبان انگلیسی
شاهزاده کلاوس (Prince Claus, ۱۹۲۶ - ۲۰۰۲)، شوهر
ملکه بئاتریکس هلند، یک اعیانزاده آلمانی بود.
بنیاد شاهزاده کلاوس که به نام او نامگزاری شده، با هدف افزایش آگاهی فرهنگی و پیشبرد تبادل بین فرهنگها تأسیس شدهاست. از سال ۱۹۹۷ هر ساله
جایزه شاهزاده کلاوس به هنرمندان، متفکران و سازمانهای فرهنگی برجسته دادهمیشود.
امروز اعلام شد که طراح گرافیک، آقای
رضا عابدینی (متولد ۱۳۴۶ تهران) جایزه اصلی امسال را به مبلغ ۱۰۰٫۰۰۰ یورو دریافت خواهد کرد. مراسم اعطای جایزه روز چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۵ در ساختمان موسیقی شهر آمستردام برگزار خواهد شد.
Wednesday, 13 December 2006, the Muziekgebouw aan ‘t IJ in Amsterdam
این ترجمه فارسی مطلبی است که در وبسایت بنیاد شاهزاده کلاوس درباره رضا عابدینی نوشته شدهاست:
رضا عابدینی، برنده جایزه اصلی شاهزاده کلاوسرضا عابدینی طراح گرافیک و استاد دانشگاه تهران در طراحی گرافیک و تصویرگری فرهنگی است. او رابطه بین تصویرگری سنتی و معاصر را تحکیم کرده، تحقیقات مهمی در تاریخ غنی و طولانی هنر ایرانی انجام داده، و استعداد نسل جدید را بارور کردهاست. رضا عابدینی جایزه اصلی شاهزاده کلاوس را به خاطر خلاقیت منحصر به فردش در طراحی گرافیک و استعداد خاصش در نوسازی و هماهنگ کردن دانش و پیشرفتهای میراث هنری ایران با سبک معاصر بهدست آورده است. این جایزه گوناگونی فرهنگ ایرانی، در گذشته و در حال، را مورد توجه قرار داده و آنرا ارج مینهد. همچنین، این جایزه تأثیر طراحی گرافیک به عنوان یک رسانه قدرتمند جهانی در ارتباطات را نشان داده، و نقش انرا چه در زادگاه برنده جایزه [رضا عابدینی] و چه در سراسر جهان گوشزد میکند.برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
ایران باستان در کلن، و امپراطوری ساسانی در پاریس
* همین مطلب به زبان انگلیسی
نمایشگاه عکس ایران باستان در کلن آلماناز دوم ماه می (۱۲ اردیبهشت) تا آخر هفته آینده ۲۰ اوت (۲۹ مرداد ۱۳۸۵) یک نمایشگاه عکس جالب در
گالری Karsten Greve شهر کلن آلمان برقرار است. اسم نمایشگاه «[سفر به]
ایران باستان» و عکسها از یک عکاس مشهور آمریکائی به نام خانم لین دیویس (
Lynn Davis) است. لین دیویس در سال ۲۰۰۱ به ایران سفر کردهاست فقط به خاطر اینکه
این عکسهای به یاد ماندنی را بگیرد. میتوانید خبر مفصلتر را از
بیبیسی بخوانید.
نمایشگاه امپراطوری ساسانی در پاریس، فرانسهیک نمایشگاه در موزه سرنوچی (Cernuschi) پاریس افتتاح خواهد شد درباره امپراطوری ساسانی. این نمایشگاه از تاریخ ۱۵ سپتامبر (۲۴ شهریور) تا ۳۰ دسامبر (۹ دی ۱۳۸۵) باز خواهد بود. خبرگزاری میراث فرهنگی نام این نمایشگاه را «
هنر و تمدن دوران ساسانی» نوشته است، ولی ترجمه نام نمایشگاه از زبان فرانسوی «
ایرانیان ساسانی، آثاری از یک امپراطوری فراموششده» است.
خیلی جالب است که این نمایشگاه بعد از نمایشگاه امپراطوری هخامنشی به نام «
امپراطوری فراموششده: جهان ایران باستان»، که در موزه بریتانیا برگزار شده بود، افتتاح میشود.اگر یادتان باشد من برای دیدن آن نمایشگاه به موزه بریتانیا رفتم، و خبرش را در یکی از مطالب قبلی به نام «
امپراطوری ایران هخامنشی در موزه بریتانیا» نوشتم.
من یک سری مطلب در بلاگ انگلیسی
Fakhredin Blog درباره امپراطوریهای ایران نوشتهام. بسیاری از افراد غیر ایرانی امپراطوری ایران را فقط به هخامنشیان میشناسند. من سعی کردم در آن سری مطالب سه امپراطوری ایران را معرفی کنم:
۱- امپراطوری هخامنشیان
۲- امپراطوری اشکانیان و ساسانیان
۳- امپراطوری صفویان
آن مطالب هنوز کامل نیست. من درباره
امپراطوری هخامنشیان نوشتهام. درباره امپراطوری دوم، فقط
امپراطوری اشکانیان را نوشتهام. سعی میکنم تا قبل از اینکه نمایشگاه امپراطوری ساسانی در موزه سرنوچی افتتاح شود، مطلب مربوط به آن امپراطوری را هم بنویسم و بعدا درباره امپراطوری صفویه خواهم نوشت. در ضمن فکر کردم شاید بد نباشد بعضی از مطالب Fakhredin Blog را در این بلاگ هم بنویسم. شاید برای شما هم جالب باشد.
برچسبها: تاریخ, میراث فرهنگی, هنر
آثار کمالالملک در انبار

قبلا خبری نوشتم به نام «
هر دم از این باغ بری میرسد....» راجع به اینکه خانه کمالالملک در نیشابور ویران شد. پیوند آن مطلب از
وب سایت فارسی بیبیسی بود که خوشبختانه هنوز قابل دسترسی است. امروز خبرهائی را دیدم روی سایت
خبرگزاری میراث فرهنگی درباره اینکه آثار کمالالملک در انبار منتظر بازگشائی موزه هستند و به خوبی از آنها نگهداری نمیشود.
نمیدانم بهترین راه برای گذاشتن مطالب خبرگزاری میراث فرهنگی روی این بلاگ چیست. قبلا پیوند مطالب را میگذاشتم، ولی بعد دیدم که بعضی مطالب از روی سایت اصلی حذف شده و دیگر قابل دسترسی نیستند. متن این مقالهها ولی زیاد است و منطقی نیست که من تمام آنها را اینجا کپی کنم. به هر حال فعلا هم پیوند مطالب را میگذارم تا ببینم آیا راه حل بهتری پیدا میشود یا نه.
مقالههای مربوط به نقاشیهای کمالالملک اینها هستند:
انبار تابلو نقاشی با سیبزمینی متفاوت است
آثار کمالالملک در انتظار موزه از دست میروندتأخیر در راه اندازی موزه مجلس نقاشیهای کمالالملک را تهدید میکند
برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
پلنگ ایرانی (Persian Leopard)
* همین مطلب به زبان انگلیسی

میدانید که سه نوع پلنگ در ایران یافت میشود؟
یك نوع نژاد"ساكسی كالور
Panthera pardus saxicolor" است كه در كوهستانهای البرز و جنگلهای شمال زندگی میکند. نوع دوم "میلانو
Panthera pardus melanotica" است كه جثهای كوچكتر و بدنی پر پشمتر دارد در قسمتهای كویری و مركزی. حوالی استان فارس و خوزستان هم پلنگ دیگری را میتوان یافت كه نام علمیاش "تولیانا
Panthera pardus tulliana" است و رنگی روشنتر و جثهای كوچك دارد. (به نقل از دكتر هدایت تاجبخش، استاد دانشگاه، موسس و مدیر موزه تاریخ طبیعی دارآباد). [
توضیح: اسامی لاتین را من با جستجوی اینترنت پیدا کردم. شاید منظور دکتر تاجبخش millardi بودهاست نه melanotica. مطمئن نیستم].
حدود دو سال و نیم پیش (زمستان ۸۲ فکر کنم) یک خبر بود در روزنامه همشهری که تنها یوزپلنگ ایران در باغوحش تهران مرد! من خیلی کوتاه به این موضوع در یکی از مطالبی که نوشتم اشاره کردم (
خانه هدایت). در مورد پلنگ ایرانی هم آمار درستی وجود ندارد. در سال ۸۳ تعداد پلنگ ایرانی ۵۵۰ تا ۸۵۰ قلاده تخمین زده شده که آماری روی خط قرمز است.
پلنگ ایرانی از نوع هندی و آفریقاییش بزرگتر است. حیات وحش ایران، به طور کلی، گریزپا تر از جاهائی مثل آفریقا یا کانادا است. به همین دلیل تهیه فیلم از جانورهای مخصوص ایران خیلی مشکل است و در ۱۱ سال گذشته کسی نتوانسته بود به طور تخصصی از پلنگ ایرانی فیلمبرداری کند. تا اینکه گروه فیلمبرداری پروژه "ایران؛ جهانی در یك مرز" توانست تا ۱۰ دقیقه بهطور حرفهای در روشنایی روز از یك پلنگ پیر فیلم بگیرد. ماجرا را
از قول خبرگزاری میراث فرهنگی بخوانید:
ماجرا از آنجایی آغاز شد كه گروه فیلمبرداری «ایران؛ جهانی در یك مرز» (آرش اینانلو و عبدالرضا فرقانی) كه مدتهاست با همكاری یونسكو به دنبال ساخت فیلمی از حیات وحش است، برای فیلمبرداری از پلنگ ایرانی به منطقه "ماجراد" پارك ملی توران میروند. سه روز اول هرچه میگردند، اثری از پلنگ نمییابند. پس كومهای (كمینگاه) میسازند كنار چشمه پریه تا حداقل فیلمی از "گورخر" یا جبیرهایی كه برای خوردن آب سوی چشمه میآیند، بگیرند. شب از نیمه میگذرد و سرمای شب بیابان، حوالی صبح جای خودش را به زردی شعاع خورشید میدهد. فضای ساكت اول صبح، خواب طلب میكند، اما هر دو با تمام كمبود خوابی كه دارند، بیدار میمانند.ساعت ۶:۱۰ صبح، ناگهان عبدالرضا حیوان غولپیكری را میبیند كه به سمت چشمه میآید. آرش را صدا میزند:«آرش!پلنگ!»هر دو خواب از سرشان میپرد و به تكاپو میافتند تا بر چهره این حیوان خجالتی زوم كنند و بتوانند از او فیلم بگیرند.حیوان آرام آرام به سمت چشمه "پریه" حركت میكند. جمجمه بزرگش كه تقریبا هماندازه یك ماده شیر است، نشان از كهولت سنش دارد. بعید نیست كه شكستگی دندان داشته باشد. پلنگ آبی میخورد و همان گوشه زیر آفتاب میخوابد. ساعت گوشه تصویر دوربین ۱۰ دقیقه ضبط را نشان میدهد كه حیوان بلند میشود و میرود. به گفته دكتر تاجبخش، این پلنگ از نژاد "ساكسی كالور" است كه جثهای بزرگ دارد و طول بدن آن گاهی به سه و نیم متر نیز میرسد و اغلب این نژاد در حوالی كوهپایههای البرز و جنگلهای شمال یافت میشود.
برچسبها: طبیعت, میراث فرهنگی
کسی به فکر گلها نیست.....
همین دیروز بود که درباره خبر بد مربوط به
لوحههای هخامنشی در دانشگاه شیکاگو نوشتم. امروز داشتم وبگردی میکردم که بر حس اتفاق چشمم به خبرهای بد دیگری افتاد. گزارشی از خانم مریم افشنگ، در روزنامه اینترنتی
روز، به نام «
نمیتوان سد را فدای آثار باستانی کرد!».
عنوان گزارش میگفت که مطلب مربوط به سد سیوند و احتمال زیر آب رفتن پاسارگاد است. ولی خبر بیش از اینها بد بود! من قسمتهائی از مقاله را اینجا کپی میکنم:
خطر تخریب زیگورات چغازنبیل
خبر گزاری میراث فرهنگی در تاریخ هشتم آبان گزارش داد: "شرکت نفت ایران به منظور کاوش لایه های زیرزمینی در محوطه اطراف زیگورات چغازنبیل که قدمت آن به بیش از سه هزار و دویست سال پیش باز می گردد، اقدام به ایجاد مسیر انفجاری تی.ان.تی کرده است. ظاهراً میراث فرهنگی به طور اتفاقی از حفر این چاه ها مطلع شده و شرکت نفت ایران پیش از آن هیچ اطلاع یا خبری به این سازمان نداده است.
دستبرد از پارسه (تخت جمشید)
همزمان با التهاب در چغازنبیل، خبرگزاری ایسنا در تاریخ هفتم آبان ماه مصاحبه ی تکان دهنده ای با دکتر مهدی حجت اولین رییس سازمان میراث فرهنگی و از بنیان گذاران آن، در خصوص تجاوز حفاران غیر مجاز و سارقان آثار باستانی به پارسه انجام داده است. دکتر حجت در این مصاحبه گفت: "آیا ما آن قدر لیاقت نداریم که از مشهورترین آثارمان حفاظت کنیم؟" او توضیح داد: "وقتی سایتی مانند پارسه كه ۷۰ سال در آن كاوش شده است و هر روز صدها نفر از آن بازدید میكنند، مورد دستبرد قرار میگیرد، مانند آن است كه فردی جلوی چشم مسؤول بانك، پولهای مردم را بدزدد." پیش از این حبیب الله پور عبدالله، پژوهشگر و مولف کتاب "تخت جمشید از نگاه دیگر" در تاریخ بیست و ششم مهرماه در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا اعلام کرده بود: "در بخش شمالی پارسه و در بالای كوه رحمت، گورستان هخامنشیان است كه در كنار گوردخمهها، سنگ قبرهایی نیز در آنجا وجود دارد؛ بسیاری از حفاران غیر مجاز با استفاده از وسایلی مانند جك ماشین، سنگ قبرها را بلند می کنند و در زیر آنها به دنبال اشیای عتیقه میگردند. همچنین از فلزیاب در این منطقه بسیار استفاده میشود و تبلیغات این دستگاه بر روی در و دیوارهای اطراف مجموعه پارسه فراوان است."پاسارگاد زیر آب می رود؟
وزارت نیرو در حال احداث سدی است که با آبگیری آن دو اتفاق مهم به وقوع می پیوندد. اول آن که تنگه بلاغی و راه شاهی دوران هخامنشی به زیر آب فرو خواهد رفت و دوم آن که احداث سد آسیب های جدی را متوجه محوطه ثبت جهانی شده پاسارگاد خواهد کرد. در مورد آسیب های اول یعنی زیر آب رفتن تنگه بلاغی و راه شاهی دوران هخامنشی تمام کارشناسان متفق القول هستند. اما در مورد آسیب هایی که به پاسارگاد و مقبره کوروش وارد می شود جدال سختی در جریان است. محمد حسن طالبیان که مدیریت محوطه ها و پایگاه های پژوهشی پارسه، پاسارگاد و چعازنبیل را بر عهده دارد اعلام کرده است:" پیش از این تصور می رفت كه بتوان با استفاده از تكنولوژی جلوی تخریب های ناشی از رطوبت را گرفت اما امروز باور داریم كه این تخریب ها اتفاق می افتد و ضرر ناشی از رطوبت روی سازه های پاسارگاد و مقبره كوروش در دراز مدت قطعی است."...و جندی شاپوردر کنار تمام این اخبار، خبرگزاری میراث فرهنگی در تاریخ شانزذهم مهرماه اعلام کرد:" نجات جندی شاپور غیر ممکن شده است."جندی شاپور یکی از شهرهای دوران ساسانی است که دانشگاه آن بسیار شاخص و معروف بوده و محل پرورش پزشکان و طبیبان دوران خود محسوب می شده است. بنابر اعلام خبرگزاری میراث این دانشگاه اکنون تخریب شده است. حضور كشاورزان و حفاران از ۳ سال پیش تاكنون در جندی شاپور بیش از ۸۰٪ از این محوطه باستانی را تخریب كرده است و در این شرایط تعلل اداره امور اراضی مساوی با نابودی كامل این شهر ساسانی است. تخریب ها در این محوطه به حدی زیاد است كه دوستداران میراث فرهنگی برای نجات باقی مانده این اثر دست به دامان رئیس جمهور شدند.یادمان باشد که تمام این آثار فرهنگی (بجز جندیشاپور) در لیست میراث فرهنگی یونسکو ثبت شدهاند. دیگر وای به حال آثار باستانی که نه جامعه بینالمللی از آنها اطلاعی دارد و نه حتی من و شما از آنها با خبریم. با خودم فکر میکردم شاید همان بهتر که خارجیها آمدند و آثار باستانی ما را به موزههای خودشان بردند. حداقل آنها از آثار باستانی ما بهتر مراقبت میکنند. فکر بدی است، میدانم، ولی با خواندن اینهمه خبرهای بد، کسی در ذهنم نجوا میکند: کاش همهاش را برده بودند....
برچسبها: گردشگری, میراث فرهنگی
پارسه کجاست؟

مطلبی که در پست قبلی درباره
مشهد النبی و مقبره مادر سلیمان گذاشتم برای خودم واقعا مایه تعجب بود. قبلا خیلی با خودم فکر کرده بودم که از زمان فروپاشی
امپراطوری هخامنشیان تا وقتی که اروپائیها دوباره آن را کشف کردند و سنگ نوشتهها را ترجمه کردند، مردم به اینهمه شکوه و عظمت چطور نگاه میکردند. مطلبی که شما هم خواندید تا حدی جواب سؤال من را داد، ولی بیشتر از آن من را باز هم به فکر فرو برد.
ما مقبره
کورش کبیر را به نام مقبره مادر سلیمان میشناختهایم، احتمالا مقبره کمبوجیه را هم زندان سلیمان اسم گذاشتهبودهایم. هیچکس حتی به فکر نیفتادهبوده که در علائمی که روی سنگها هست اطلاعاتی نهفته که میشود آنرا خواند (منظورم نوشتههای به خط
پارسی باستان است که وقتی بچه بودیم به آن خط میخی میگفتیم). منتظر ماندهایم تا از اروپا یک نفر بیاید و آنرا برای ما
ترجمه کند. خوب آمدهاند، ترجمه کردهاند، عظمت آن را شناختهاند، و قسمتهائی از آنرا با خودشان بردهاند بدون اینکه ما اصلا بفهمیم «خواجه کی آمد، و کی رفت!!».
حالا هم فکر نکنید که ماجرا تمام شده، خیر، هنوز هم داستان به قوّت خودش باقیست. کدامیک از ما خط فارسی باستان را میدانیم؟ از دانستن خط بگذریم. یک چیز خیلی سادهتر. چند نفر از ما میدانیم که روی
منشور کورش بزرگ یا
کتیبه بیستون چی نوشته؟ شما را سرزنش نمیکنم چون خودم هم نمیدانم! همه ما مثل هم هستیم و همه ما در همه چیزهائی که پیش میآید به یک اندازه مقصریم.
اروپائیها پایتخت امپراطوری هخامنشی را به نام پرسپولیس (Persepolis) میشناسند. علت این نامگذاری کتابهای کهن یونانی است که در آنها آن شهر را به این نام خواندهاند. ما آن را به نام
«تخت جمشید» میشناسیم. علت نامگذاری ما همان است که باعث شده آرامگاه کوروش کبیر را مقبره مادر سلیمان بنامیم! در واقع مردم فکر کرده بودهاند که این آثار باستانی متعلق به جمشید پادشاه پیشدادی است که در شاهنامه از او نام برده شده. میدانید در زمان امپراطوری هخامنشی نام این شهر به زبان فارسی کهن چه بوده است؟ فکر نمیکنم که کوروش یا داریوش این شهر را به نام «تخت جمشید» یا حتی «پرسپولیس» نامیده باشند. تا آنجائی که من میدانم آن را «پارسه» مینامیدهاند. ولی این در کجا نوشته شدهاست؟ دلم میخواهد جزئیات آن را بدانم. آیا این هم جزو مطالبی است که در
کتیبه بیستون نوشته شده؟ در اولین فرصت
مطالب کتیبه بیستون را میخوانم (یادمان باشد که بیستون در
لیست آثار میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است) و سعی میکنم مطالب جالبی که پیدا میکنم را برایتان بنویسم.
برچسبها: گردشگری, میراث فرهنگی