فخرالدین بلاگ
بیشتر مطالب این بلاگ درباره تاریخ، میراث فرهنگی، زبان، هنر و فرهنگ ایران است. توجه کنید که تا قبل از سال ۱۳۱۳ نام بینالمللی کشور ایران Persia بود و کلمه ایران در زبانهای دیگر بکار نمیرفت. با ذکر این نکته مشخص میشود که کلمه Persian نشاندهنده ملیت ایرانی است و نه قومیت پارس (فارس). معادل انگلیسی قومیت پارس، Pars یا Fars است. در ترجمه پارسی به انگلیسی، ایران Persia، ایرانی Persian، و زبان پارسی Persian language ترجمه میشود. برای اطلاعات بیشتر مطالب این بلاگ به هر دو زبان را بخوانید.
استیو! دوستت داریم، هنوز
استیو! از اینکه جهان را برای ما تغییر دادی از تو متشکریم. در تاریخ بشر کمتر افرادی بودهاند که توانایی چنین کاری را داشتهاند. باعث افتخار ماست که در زمان تو زندگی میکنیم.
دوستت داریم، هنوز...
برچسبها: رایانه, میراث فرهنگی, هنر
گلشیفته در کنار لئوناردو و راسل!
* همین مطلب به زبان انگلیسی
چند سال پیش بود که برای اولین بار یک هنرپیشه زن ایرانی،
شهره آغداشلو، برای جایزه اسکار در نقش مکمل برای فیلم «
خانهای از ماسه و مه» کاندید شد. او در این فیلم با بازیگرانی مانند
بن کینگزلی و
جنیفر کانلی همبازی بود.
در ماه اکتبر امسال (حدود دو ماه دیگر) فیلمی به کارگردانی
رایدلی اسکات بر روی پرده سینماها خواهد آمد با نام «
Body of Lies (شواهد دروغین)» که در آن بازیگران معروفی مانند
لئوناردو دیکاپریو و
راسل کرو بازی میکنند. خبر جالب اینجاست! در کنار این ستارههای سینما این بار
گلشیفته فراهانی بازی کرده است.

این بار موضوع از دفعه پیش جالبتر است!اگر شهره آغداشلو یک بازیگر ایرانی مقیم آمریکا است که در طول اقامت طولانی خود در آمریکا موقیت ارتباط با بازیگران هالیوودی را داشتهاست، ولی گلشیفته بازیگری است که در ایران زندگی میکند. بسیار افتخارآمیز است که بازی او را در کنار لئوناردو و راسل ببینیم!

و غمانگیز اینجاست که امروز در خبرها خواندم که دولت ایران، بعد از اطلاع از بازی گلشیفته در این فیلم هالیوودی، او را ممنوعالخروج کردهاست! امیدوارم که این خبر صحیح نباشد و یا اگر هست به زودی مشکل او حل شود. خبر مربوطه را میتوانید
اینجا بخوانید.
برچسبها: اجتماعی, هنر
ایران. سی قرن هنر و فرهنگ
* همین مطلب به زبان انگلیسی

موزه هرمیتاژ (Hermitage) در سنپترزبورگ مجموعهای غنی از کارهای هنری ایرانی دارد. این مجموعه شامل قطعات تماشائی است که از دوران ایران باستان تا آخر
سلسله قاجار (۱۹۲۵ - ۱۷۸۵ میلادی) را در بر میگیرد. از دوران باستان چندین مجسمه هست که در میان آنها قطعهای از ویرانههای پارسه (تخت جمشید) به چشم میخورد. همچنین زیورآلات طلائی که متعلق
سکاها در شمال و غرب امپراطوری ایران بودهاست. چندین قطعه طلائی از این مجموعه قبلا در اختیار پطر کبیر روسیه بوده است. از دوره اسلامی نمونههای بسیار زیبائی از سفال ایرانی به چشم میخورند: از جمله کاشیهائی که زمانی تزئین کننده مقبرههای معروف بودهاند، و همچنین انواع کوزهها و بشقابها. اسلحههائی که از پولاد و طلا ساختهشده و با سنگهای رنگی تزئین شدهاند اوج هنر ایرانی را به تماشا میگذارند. در دوره قاجار اثر فرهنگ غربی بر هنر سنتی ایرانی نمایان میشود. آثار این دوره بیشتر هدایای دیپلماتیک و غنائم جنگی هستند. در مجموعه غنی سنپترزبورگ میتوان تاریخ تمدن ایران را دید و از آن لذت برد.
منبع:
Hermitage Amsterdamتا تاریخ ۳۰ مارس موزه هرمیتاژ آمستردام به روی عموم بسته است. از ۳۱ مارس کار موزه با نمایشگاه جدیدی با عنوان: «ایران. سی قرن هنر و فرهنگ» آغاز میشود.
آدرس موزه هرمیتاژ آمستردام:
Nieuwe Herengracht 14, Amsterdam
برچسبها: تاریخ, میراث فرهنگی, هنر
عکسالعملها بر علیه فیلم ۳۰۰
* همین مطلب به زبان انگلیسی

امروز در
سایت پارسی بیبیسی خواندم که بسیاری از ایرانیان معتقدند که فیلم «۳۰۰» توهین به تاریخ ایران و هویت ایرانی است،و علیه آن دست به تهیه طومار اینترنتی و ساختن بمب گوگلی زدهاند. به جای بحث و جدل راجع به فیلم من پیشنهاد دیگری دارم: لطفا این فیلمهای کوتاه درباره «
مهندسی یک امپراطوری - ایرانیان» در سایت یوتیوب (YouTube) را ببینید. این فیلمها تصویر بسیار زیبائی از عظمت امپراطوری ایران به دست میدهند.
اما به هر حال من فکر میکنم که عکسالعمل ایرانیان بجای فیلم «۳۰۰» باید به مسائل مهمتری معطوف شود. متأسفانه در حال حاظر امپراطوری ایران در جهان یک «امپراطوری فراموششده» است، از این نظر که مردم دنیا هیج رابطهای بین آن امپراطوری و کشور ایران فعلی نمیبینند. (دلیل آن این است که امپراطوری ایران به زبان انگلیسی Persian Empire و کشور فعلی ایران Iran شناخته میشود.) تنها تعداد بسیار کمی هستند که بدانند Persia در واقع همان ایران است. هنوز ما از تصمیم غلطی که
رضا شاه درباره
عوض کردن نام بینالمللی کشور گرفت رنج میبریم. با گذشت بیش از ۷۰ سال، آن تصمیم عواقب بسیار شومتری در مقایسه با فیلمی مثل «۳۰۰» در بر داشتهاست؛ برای نمونه اثر آن را بر نام زبان پارسی در مراودات بینالمللی در نظر بگیرید. بیشتر مردم دنیا رابطهای بین زبان پارسی (Persian language) و کشور ایران (با نام Iran) نمیبینند، در صورتی که اگر نام بینالمللی کشور از Persia به Iran تغییر نیافتهبود رابطه Persian language و کشور ایران (با نام Persia) کاملا مشخص بود. این مسئله باعث شده است که بسیاری از مردم در غرب، ایران را یک کشور عربی بشناسند و تصور کنند که زبان عربی هم زبان رسمی کشور است. به همین دلیل است که
ماجرای تغییر نام خیلج فارس مسئله مهمی برای غربیها نیست، و حتی وقتی دانشمندان یا فرهنگ ایرانی به عنوان میراث فرهنگی عرب معرفی میشوند کسی تعجب نمیکند. به تدریج کشوری با نام بینالمللی Persia از خاطرهها رنگ میبازد و تنها به عنوان یک کشور افسانهای در سالهای دور شناخته میشود. این مشکلات بسیار شدیدتر از پیغام فیلمی مثل «۳۰۰» است. چند سال که بگذرد کسی چیز خاصی از فیلم به یاد نخواهد آورد، ولی در عوض اثرات مشکلاتی که ذکر شد روز به روز افزایش مییابند.
پیشنهاد من این است که تلاشهایمان را به سمت دیگری معطوف کنیم. بیایید همصدا با هم درخواست کنیم که «
کشور ایران باید دوباره با نام بینالمللی Persia (و نه Iran) در مناسبات بینالمللی معرفی شود» و اینکه «
زبان رسمی ایران باید در محافل بینالمللی با نام Persian language (و نه Farsi) شناخته شود». لطفا توجه کنید که در زبان انگلیسی Persian یک نژاد نیست بلکه یک ملیت است، به معنای کسی که ملیت Persia (ایران) را دارد. اگر بخواهیم چهره بینالمللی کشورمان را بهبود ببخشیم، باید اول خود ما ایرانیها دست از بحث و جدل در بین خودمان برداریم. ترک، کرد، لر، فارس (در زبان انگلیسی Pars یا Fars، و نه Persian)، عرب، بلوچ و دیگر نژادها همه ایرانی (Persian) هستند. همانطور که ما کرد عراقی (Iraqi Kurd) یا کرد ترکیه (Turkish Kurd) داریم، کرد ایرانی (Persian Kurd) هم داریم. همانطور که عرب کویتی (Kuwaiti Arab) و عرب سعودی (Saudi Arab) داریم، عرب ایرانی (Persian Arab) هم داریم.
برگردیم به بحث راجع به فیلم «۳۰۰». به نظر من برای واکنش بر علیه چهره وحشی که از ایرانیها در فیلم نشان دادهشدهاست، بهتر است عکسالعمل مستقیم نشان ندهیم. امضای طومار یا ساختن بمب گوگلی تنها باعث معروف شدن بیشتر فیلم میشود، و باعث خواهد شد که بینندگان آنرا نه به عنوان یک داستان بلکه به عنوان چهرهای از ایرانیان ببینند. در عوض بهترین راه برای دفاع این است که ما چهره واقعی امپراطوری ایران را به مخاطبین نشان دهیم. مدت زیادی است که قرار است
فیلمی راجع به کوروش کبیر ساخته شود. چه اتفاقی افتاد؟ چه چیزی باعث
تأخیر در ساخت فیلم «کوروش» شده است؟ اینها مسائلی هستند که بهتر است به جای امضای طومار علیه فیلم «۳۰۰» به آنها بپردازیم.
بار دیگر پیشنهاد من این است که جهت واکنش خودمان را عوض کنیم. بیایید طوماری امضا کنیم و خواستار ساخته شدن سریعتر فیلم «کوروش» بشویم. اگر ساختن فیلم بخاطر مسائل مالی کند شده است، بیایید یک تلاش جهانی انجام داده و پشتوانه مالی برای فیلم جمعآوری کنیم. بیایید نمایشگاه، سمینار یا دیگر انواع گردهمایی در رابطه با زیبائیهای ایران برگزار کرده و زیبائیهای آنرا به جهانیان نشان دهیم. برای مثال، به جای اینکه ناراحت شویم که چرا چهره
خشایارشا به صورت وحشی در فیلم نشان داده شده است، یا اینکه چرا
ابن سینا را در بعضی از گردهماییها به عنوان یک دانشمند عرب معرفی میکنند، و یا اینکه چرا از
مولانا بعضی وقتها به عنوان یک شاعر ترک اسم میبرند، ما ایرانیها باید شروع کنیم و خودمان چهره واقعی تاریخ، هنر و میراثمان را به جهانیان نشان دهیم. از اینکه دیگران به جای ما حرف بزنند، و هر وقت آنها اشتباه کردند صدای ما در بیاید، هیچ پیشرفتی حاصل نخواهد شد.
آخرین چیزی که میخواهم راجع به فیلم «۳۰۰» بگویم این است که بینندگان به دیدن این فیلم نمیروند به خاطر اینکه از ایران بدشان میآید. بیشتر مردم فقط به دیدن این فیلم میروند به خاطر اینکه یک فیلم هیجان انگیز است و جلوههای ویژه (Special effects) جالبی دارد. البته من انکار نمیکنم که فیلم تصویر منفی از ایرانیها را به بیننده القا میکند. من فقط میگویم که بینندگان به خاطر دیدن آن تصویر منفی به سینما نمیروند. به همین دلیل، اگر قرار است فیلم «کوروش» ساخته شود بهتر است با بهترین بازیگران و بهترین گروه فیلمسازی ساخته شود. بیشتر مردم به سینما نخواهند رفت تنها به خاطر اینکه از کوروش کبیر خوششان میآید. آنها فقط میخواهند یک فیلم قشنگ ببینند، و در کنار آن، فیلم تصویر مثبتی از ایرانیها را به آنها القا خواهد کرد.
برچسبها: تاریخ, زبان پارسی, میراث فرهنگی, هنر
پنجمین دوره جایزه ادبی هدایت

پنجمین دوره جایزه ادبی صادق هدایت عصر پنجشنبه سوم اسفند در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران و با حضور جمعی از اهل ادب و فرهنگ و خانواده هدایت برگزار شد. تندیس این دوره به نسرین مدنی با داستان کوتاه مرده شور اهدا شد و مرضیه جوکار با داستان وسوسه همه جنگل ها و آراز بارسقیان با داستان غریبه لوح تقدیر دریافت کردند. این مراسم که احترام برومند، گوینده قدیمی تلویزیون، اجرای آن را به عهده داشت نخست دکتر ایرج کاشف سخنانی با عنوان "بوف کور و مدرنیسم" ایراد کرد. در ادامه برنامه، خسرو سینایی کارگردان و فیلمنامه نویس سخن گفت و چهار قطعه والس و موزت را با آکاردئون نواخت. سپس کیکاووس باکیده، دوبلور تلویزیون، داستان کوتاه تاریکخانه را که به پنج زبان ترجمه شده است، اجرا کرد و مهرداد پازوکی قطعه ای را که بر اساس شعر جاده نمناک مهدی اخوان ثالث ساخته بود با پیانو اجرا کرد و خواند.
منبع: BBCPersian.com
صادق هدایت، نویسنده مشهور ایرانی، در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در سن ۴۸ سالگی در پاریس خودکشی کرد. او را در گورستان معروف
پرلاشز به خاک سپردند. (وبسایت پرلاشز خیلی جالب تهیه شده؛ اگر نام «هدایت» را جستجو کنید به راحتی میتوانید محل دفن او را روی نقشه گورستان و همینطور عکس آن محل را ببینید). اگر دوست دارید مطلبی را که قبلا درباره
خانه صادق هدایت در تهران نوشتهام را هم بخوانید. راستی،
ویکیپدیا به نقل از روزنامه
گاردین نوشته است که از نوامبر ۲۰۰۶ (آبان ۱۳۸۵) چاپ و پخش تمام آثار صادق هدایت در ایران ممنوع شده است. من که خبر نداشتم. اگر شما از درستی یا نادرستی این خبر اطلاعی دارید لطفا در قسمت اظهارنظرها بنویسید.
برچسبها: زبان پارسی, میراث فرهنگی, هنر
حسین علیزاده: نامزد جایزه گرمی (Grammy)
* همین مطلب به زبان انگلیسی
حسین علیزاده، آهنگساز معروف ایرانی، برای آلبوم «به تماشای آبهای سپید (Endless Vison)»
نامزد جایزه گرمی شده است. این آلبوم را حسین علیزاده به اتفاق ژیوان گاسپاریان، آهنگساز ارمنی تبار، تهیه کرده، و در بخش
بهترین آلبوم سنتی جهان نامزد جایزه شده است. امیدوارم که جایزه را ببرد. باید تا ۲۲ بهمن صبر کنیم و ببینیم.
برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
در چشمهای تو بيدار می شوم
* همین مطلب به زبان انگلیسی
فصلنامه تخصصی عکاسی پرايوت (Private) چاپ ايتاليا، شماره تابستان خود را به شاعران و عکاسان ايرانی اختصاص داده است. عنوان اين مجموعه "ايران: در چشمهای تو بيدار می شوم" نام دارد که از شعر "همهمه در مه" سروده بيژن روحانی گرفته شده است. اين مجموعه تصوير متنوعی از ايران در دو دهه اخير را به مخاطب غير ايرانی ارائه می کند.
در اینکه عکسهای این مجموعه هنری هستند شکی نیست، اما با نگاه کردن به آنها یک احساس غم و غصه عجیبی به من دست میدهد. به نظر من این عکسها برای کسانی که به ایران قدیم با دید نوستالژیک (Nostalgic) نگاه میکنند خوب است. برای کسانی که در زمان حال زندگی میکنند و اندیشه پیشرفت در سر دارند این عکسها مثال خوبی نیست. برای مخاطب خارجی هم که برای اولین بار میخواند با کشور ایران آشنا شود، این مجموعه عکسها اصلا مناسب نیست.
مقاله بیبیسی را در این رابطه با عنوان فصلنامه عکاسی پرايوت ميزبان شعر و عکس ايران بخوانید. مجموعه عکسهای آقای بهزاد جایز به اسم زندگی در حوزه های علميه تهران را هم ببینید.
برچسبها: اجتماعی, میراث فرهنگی, هنر
فیلم ۳۰۰ درست شد، فیلم کوروش نه!
* همین مطلب به زبان انگلیسی
فیلم ۳۰۰ برگرفته از رمان تصویری فرانک میلر (Frank Miller) است که ماجرای نبرد تاریخی ترموپیله (Thermopylae) را بازگو میکند. در این نبرد، شاه لئونیداس و ۳۰۰ سرباز از اسپارتا تا
آخرین نفس در مقابل خشایارشا و سپاهیان عظیم امپراطوری ایران مقاومت میکنند. این مقاومت آنها اگرچه هیچ احتمال پیروزی برای آنها ندارد ولی به یونانیها اعتماد به نفس میدهد و آنها را با هم متحد میکند.
ولی هنوز از
فیلم کوروش، که قرار است زیبائی امپراطوری ایران و به خصوص رعایت حقوق بشر در آن زمان را نمایش دهد، و من قبلا درباره آن در مطلب «
کوروش کبیر» نوشتم، خبری نیست. امیدوارم که این فیلم به زودی ساخته شود. هنرپیشههای بزرگی قرار است در آن بازی کنند، مثل: شون کانری، بن کینگزلی، دانیل دی-لوئیس، هیو جکمن، رالف فاینس، جود لاو، آنجلینا جولی، ادوارد نورتون، لارنس فیشبرن، لیو تایلور، رابر داونی جونیور، ...
برچسبها: تاریخ, هنر
از «ریاضیات در ایران» تا «الگوهای هندسی در هنر اسلامی»
* همین مطلب به زبان انگلیسی

آیا تا حالا نام ابوسعید سیستانی، ریاضیدان ایرانی قرن دهم میلادی را شنیدهاید؟ یا اینکه میدانید در پارک ملت شهر رشت یک ساعت آفتابی خیلی جالب ساختهاند؟ فکر کنم برایتان جالب باشد که مطلب زیر را بخوانید:
از تاریخ ۲۰ تا ۲۴ شهریور (۱۱ تا ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶) یک کارگاه آموزشی به نام «
الگوهای هندسی در هنر اسلامی» در دانشگاه لایدن (Leiden) کشور هلند برگزار میشود. خوب است کمی درباره زمینه برگزاری این کارگاه آموزشی برایتان بگویم. در بهار امسال سمیناری به نام «
تاریخ ریاضیات در ایران» بوسیله دکتر «یان هوخندایک (Jan Hogendijk)» در گروه ریاضیات دانشگاه لیدن برگزار شد (هوخندایک یکی از برگزار کنندگان کارگاه فعلی است). در کنار آن سمینار، دکتر هوخندایک کلاسهای کوتاهی هم درباره الفبای فارسی و عربی، و حفظ قرآن ارائه کرد.
در ۲۴ اردیبهشت، هشت نفر از کسانی که در آن سمینار شرکت کردهبودند به همراه دکتر هوخندایک و پروفسور «رمکه کروک (Remke Kruk)»
سفری به ایران کردند (پروفسور کروک یکی دیگر از برگزار کنندگان کارگاه فعلی است). آنها با همکاری پروفسور محمد بقائی (سومین برگزار کننده کارگاه فعلی) سه کارگاه آموزشی برگزار کردند. این کارگاهها در قالب سمیناری بود که درباره ریاضیات و هنر که از ۲۶ تا ۲۸ اردیبهشت در خانه ریاضیات اصفهان برگزار شد.
بعد از کنفرانس، گروهی از افراد اصفهان را ترک کرده، به هلند برگشتند. گروهی دیگر یک هفته بیشتر در ایران ماندند و به شهرهای یزد، شیراز، و استان سیستان و بلوچستان سفر کردند. در زاهدان و زابل، یک کنفرانس بینالمللی کوچک درباره ستارهشناسی قدیم توسط انجمن ستارهشناسی مهبانگ برگزار شد. در طی آن کنفرانس، یک کارگاه آموزشی اسطرلاب برقرار بود، و دکتر هوخندایک هم یک سخنرانی راجع به «
ابوسعید احمد ابن محمد سیستانی»، ریاضیدان ایرانی اهل سیستان و بلوچستان ارائه کرد.

راستی، پروفسور باقری همان کسی است که
ساعت آفتابی در پارک ملت رشت را طراحی کردهاست (این مطلب را هم درباره
ساعت آفتابی رشت بخوانید). شاید برایتان جالب باشد که بدانید پروفسور باقری و دکتر هوخندایک با هم کتابی از ابوسعید سیستانی را به زبانهای فارسی و انگلیسی ترجمه کردهاند (هرچه گشتم روی اینترنت اطلاعات این کتاب را به زبان فارسی پیدا نکردم).
Al-Sijzi, Ahmad ibn Muhammad,
Treatise on Geometrical Problem Solving, ed. Bagheri, M., Hogendijk, J. Tehran: Fatemi Publications, 1996. Arabic text with Persian and English translations of a treatise on problem solving strategies in geometry, which resembles G. Polya's
How to Solve It.
یک مقاله جالب به نام «هفت ضلعیهائی از اصفهان» در شماره دیروز یکی از روزنامههای معروف هلند به نام NRC Handelsblad چاپ شده است. در آن مقاله، از کارگاه آموزشی «الگوهای هندسی در هنر اسلامی» نام برده شدهاست.
برچسبها: ستارهشناسی, میراث فرهنگی, هنر
زیبائیهای ایران: بادگیرهای یزد
* همین مطلب به زبان انگلیسی/فرانسوی

بادگیرهای یزد را که حتما میشناسید. نه، شاید هم نمیشناسید! یزد شهری است که در وسط کویر واقع شده است. معماری قدیمی شهر یزد واقعا زیباست. خانههای قدیمی در این منطقه گرم و خشک، بدون استفاده از هیچ منبع انرژی دیگری، فقط توسط برجهای بادگیر و جریان باد خنک میشود. یک زوج آرشیتکت ایرانی-فرانسوی،
شیوا طلوعی و اروه ریشارد Hervé Richard با بورس ویژه آرشیتکتهای ممتاز سفری به شهر یزد کرده و تحقیقاتی درباره بادگیرهای معروف این شهر انجام دادهاند. ظاهرا نمایشگاههائی از تحقیقاتشان قبلا برگزار شده، ولی از آنچه روز وبسایت مشخص است نمایشگاه دیگری از ۲۰ سپتامبر (۲۹ شهریور) تا ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶ (۷ آبان ۱۳۸۵) در پاریس برقرار خواهد بود. اگر دوست دارید به سایت نمایشگاه «
یزد، برجهای بادگیر» نگاهی بکنید (البته سایت به زبان فرانسوی است). دیدن
وبسایت شهر یزد هم خالی از لطف نیست.
در روزنامه «روز» درباره شیوا و اروه مقالهای نوشتهشده با عنوان «
یزد: مروارید کویر» (در واقع ترجمه مقالهای از
سایبرآرشیو به زبان فرانسوی است). اگر به سایت سایبرآرشیو رفتید، مجموعه قشنگی از
عکسهای برجهای بادگیر دارد که دیدنی است. ترجمه مقاله که در روز چاپ شده است را اینجا کپی میکنم:
دفعه دیگر برایتان درباره یكی دیگر از زیبائیهای ایران، «غار علیصدر» طولانیترین غار آبی جهان، مینویسم.
یزد: مروارید کویر۲ بهمن ۱۳۸۴روزنامه اینترنتی روز
اروه ریشارد Hervé Richard و شیوا طلوعی (۳۳ و ۳۴ ساله)، زوج آرشیتکتی هستند که از رابطه طبیعت و معماری موجود در ایران به حیرت آمده اند. این دو آرشیتکت جوان و سخت کوش ساکن پاریس، با بورس ویژه آرشیتکت های ممتاز، سفری به شهر یزد، مروارید کویر، انجام داده اند. در طی این سفر توانسته اند از نزدیک، درخصوص برج های بادگیر آن تحقیقاتی به عمل آورند.خانه های سنتی این منطقه گرم و خشک، بدون استفاده از هیچ منبع انرژی دیگری، تنها توسط این برج ها و با جریان باد خنک می شوند. در حال حاضر، نتیجه تحقیقات آنها [به سایت www.richard-tolouie.com مراجعه کنید] در نمایشگاه معماری آلتر [تا ۲۶ مارس ۲۰۰۶ در بروکسل] و از ماه ژوئن در نمایشگاه الکترا در پاریس به معرض نمایش گذاشته خواهد شد.شهر یزد که مشخص ترین وجهه آن معماری خاص کویری آن است، در ارتفاعات مرکزی ایران قرار داشته و به طور کامل به وسیله کویر محصور شده است. در نزدیکی آن نیز، کوهستانی به ارتفاع ۴۰۰۰ متر به چشم می خورد. این منطقه دارای آب و هوایی بسیار متغیر است: گرمای طاقت فرسای تابستان و سرمای باورنکردنی در زمستان. در این شهر عملاً باران نمی بارد و جریان های بادی که ازسوی کویر می وزند، همواره سوغات کویر [شن] را با خود به همراه دارند.
ساکنین آن در دوران های مختلف و با توانایی های نسبی خاص آن دوره، همواره مجبور بوده اند تا خود را با این محیط سازش ناپذیر و نامساعد وفق دهند. آنها توانسته اند این منطقه غیرقابل سکونت را با کانال کشی آب از سمت کوهستان به مکانی قابل سکونت تبدیل کنند: به زمین های آن شکل داده و با انجام تمهیداتی خاص، خاک آن را حاصلخیز کرده اند. بهترین مثال از این گونه سازگاری و انطباق با محیط، برج های بادگیر آن است که در سطح شهر به شیوه خاص این منطقه پراکنده شده اند، به طوری که جریان باد را از روی بام گرفته و از آن برای خنک نمودن فضای ساختمان و مخزن های آب استفاده می کنند. گاهی نیز مترادفی برای این بناهای به واقع خارق العاده شنیده می شود: "بجیر"، کلمه ای پارسی به معنای "بادگیر".این بادگیرهای مستطیل شکل به اندازه ۳ در ۵ متر، معمولاً به شکل دودکش بوده که از سطح پشت بام منازل بالاتر هستند. قسمت فوقانی این برج ها [معمولاً ارتفاع این برج ها ۱۵ متر است] از شکاف هایی عمودی تشکیل شده تا جریان های سریع تر باد را که بدون شن نیز هستند، به داخل ساختمان منتقل کند. قسمت تحتانی آنها به اتاق خنکی ختم می شود که در اغلب موارد به صورت هشتی بوده و کاملاً در سایه قرار دارد. داخل برج نیز کانال هایی وجود دارند که جریانات بالارونده و پایین رونده را از یکدیگر تفکیک می کنند. این برج های بادگیر با تخلیه هوای گرم و جایگزینی آن با هوای خنک حیاط یا زیرزمین کمک می کنند تا در تابستان فضایی مطبوع و دلپذیردر منازل به وجود آید.برج های بادگیر به مانند دیگر بناهای قدیمی شهر از خشت های خشک شده در آفتاب ساخته شده اند که این فن را اَدوب [Adobe] می نامند. میله هایی که از کناره های این برج ها بیرون آمده، حکم داربست را داشته که گاهی برای بازسازی بعضی قسمت های برج از آنها استفاده می شود. این بادگیرها تنها یکی از امکانات قدیمی موجود در خانه های سنتی است و اکثر ساختمان های مرکز قدیمی شهر به این شکل هستند. اتاق های تابستانه و زمستانه، که نام "خانه های چهار فصل" از همین ترکیب اتاق ها مشتق شده است نیز، پیرامون یک حیاط و باغچه داخلی روبروی هم قرار گرفته اند.
حیاط هر منزل که سطح آن از سطح خیابان چند پله پایین تر است، در وسط خود حوضی دارد و گاهی مشاهده می شود که تختی تا نیمه روی این حوض به منظور استراحت شبانه نصب می کنند. اتاق های اصلی که نسبت به باغچه و حیاط بالاتر هستند، کمک می کنند تا اتاق های اندرونی نورگیرتر شده و تهویه هوا در آنها به خوبی انجام پذیرد. مهم ترین اتاق تابستانی که در جنوب خانه قرار دارد [رو به شمال]، درواقع هشتی وسیعی است که رو به حیاط بوده و معماری آن به گونه ای طراحی شده که به طور دائم سایه دار است. در طرف دیگر حیاط، اتاق های زمستانی را می توان دید که با شیشه های چند رنگ رو به جنوب قرار گرفته اند و در کل روز آفتاب در آنها می تابد.در شهر یزد، باران عملاً وجود ندارد و آب شهر به وسیله کانال کشی از دامنه های کوهستان های اطراف تأمین می شود. این کانال که چندین کیلومتر طول دارد، با شیب بسیار کمی تا شهر ادامه پیدا کرده است. سپس آب در مخازن هر محله از شهر انبار شده [آب انبار] که با پلکان طویل و نورگیری امکان دسترسی به آن وجود دارد. این آب انبارهای عمیق که با گنبد پوشیده می شوند، شکل استوانه ای داشته و به وسیله بادگیرها که معمولاً تعدادشان ۴ است، تهویه می شوند. آب ذخیره شده در این آب انبارها حقیقتاً خنک و گواراست.ساختار تمامی این نمونه های تحسین برانگیز معماری [بادگیرها، آب انبارها و ...] تنها برای استفاده از انرژی باد تعریف شده و یکی از شگفتی های معماری بومی در مناطق گرم و خشک خاورمیانه به حساب می آید. این سبک معماری از مصر گرفته تا پاکستان، براساس آب و هوای هر منطقه، شکل خاص خود را گرفته است [بجیر در ایران و عراق، مالکوف در مصر، برجیل در امارات متحده عربی و مَنق در پاکستان].
پیشرفت روز افزون هواکش های مدرن امروزی باعث شد تا این هنر سنتی و قابل توجه در خلال قرن بیستم کهنه شود، ولی اکنون که آلودگی های انرژی های فسیلی بسیار رایج شده، دوباره می بینیم که برج های بادگیر و بخصوص بادگیرهای تمام عیار شهر یزد توجه آرشیتکت های نوگرا و خلاق را جلب کرده است.شاید در آینده ای نه چندان دور، شاهد عمارت هایی باشیم که به سبک و شکلی متفاوت بنابر نیاز امروزی، از این بادگیرها استفاده کنند، همان گونه که اکنون نیز با استفاده از این انرژی فناناپذیر در نیروگاه های جدید بادی، این مسأله به خوبی قابل مشاهده است.سایبرآرشیو، ۱۹ ژانویه ۲۰۰۵برچسبها: گردشگری, میراث فرهنگی, هنر
رضا عابدینی و جایزه شاهزاده کلاوس
* همین مطلب به زبان انگلیسی
شاهزاده کلاوس (Prince Claus, ۱۹۲۶ - ۲۰۰۲)، شوهر
ملکه بئاتریکس هلند، یک اعیانزاده آلمانی بود.
بنیاد شاهزاده کلاوس که به نام او نامگزاری شده، با هدف افزایش آگاهی فرهنگی و پیشبرد تبادل بین فرهنگها تأسیس شدهاست. از سال ۱۹۹۷ هر ساله
جایزه شاهزاده کلاوس به هنرمندان، متفکران و سازمانهای فرهنگی برجسته دادهمیشود.
امروز اعلام شد که طراح گرافیک، آقای
رضا عابدینی (متولد ۱۳۴۶ تهران) جایزه اصلی امسال را به مبلغ ۱۰۰٫۰۰۰ یورو دریافت خواهد کرد. مراسم اعطای جایزه روز چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۵ در ساختمان موسیقی شهر آمستردام برگزار خواهد شد.
Wednesday, 13 December 2006, the Muziekgebouw aan ‘t IJ in Amsterdam
این ترجمه فارسی مطلبی است که در وبسایت بنیاد شاهزاده کلاوس درباره رضا عابدینی نوشته شدهاست:
رضا عابدینی، برنده جایزه اصلی شاهزاده کلاوسرضا عابدینی طراح گرافیک و استاد دانشگاه تهران در طراحی گرافیک و تصویرگری فرهنگی است. او رابطه بین تصویرگری سنتی و معاصر را تحکیم کرده، تحقیقات مهمی در تاریخ غنی و طولانی هنر ایرانی انجام داده، و استعداد نسل جدید را بارور کردهاست. رضا عابدینی جایزه اصلی شاهزاده کلاوس را به خاطر خلاقیت منحصر به فردش در طراحی گرافیک و استعداد خاصش در نوسازی و هماهنگ کردن دانش و پیشرفتهای میراث هنری ایران با سبک معاصر بهدست آورده است. این جایزه گوناگونی فرهنگ ایرانی، در گذشته و در حال، را مورد توجه قرار داده و آنرا ارج مینهد. همچنین، این جایزه تأثیر طراحی گرافیک به عنوان یک رسانه قدرتمند جهانی در ارتباطات را نشان داده، و نقش انرا چه در زادگاه برنده جایزه [رضا عابدینی] و چه در سراسر جهان گوشزد میکند.برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
ایران باستان در کلن، و امپراطوری ساسانی در پاریس
* همین مطلب به زبان انگلیسی
نمایشگاه عکس ایران باستان در کلن آلماناز دوم ماه می (۱۲ اردیبهشت) تا آخر هفته آینده ۲۰ اوت (۲۹ مرداد ۱۳۸۵) یک نمایشگاه عکس جالب در
گالری Karsten Greve شهر کلن آلمان برقرار است. اسم نمایشگاه «[سفر به]
ایران باستان» و عکسها از یک عکاس مشهور آمریکائی به نام خانم لین دیویس (
Lynn Davis) است. لین دیویس در سال ۲۰۰۱ به ایران سفر کردهاست فقط به خاطر اینکه
این عکسهای به یاد ماندنی را بگیرد. میتوانید خبر مفصلتر را از
بیبیسی بخوانید.
نمایشگاه امپراطوری ساسانی در پاریس، فرانسهیک نمایشگاه در موزه سرنوچی (Cernuschi) پاریس افتتاح خواهد شد درباره امپراطوری ساسانی. این نمایشگاه از تاریخ ۱۵ سپتامبر (۲۴ شهریور) تا ۳۰ دسامبر (۹ دی ۱۳۸۵) باز خواهد بود. خبرگزاری میراث فرهنگی نام این نمایشگاه را «
هنر و تمدن دوران ساسانی» نوشته است، ولی ترجمه نام نمایشگاه از زبان فرانسوی «
ایرانیان ساسانی، آثاری از یک امپراطوری فراموششده» است.
خیلی جالب است که این نمایشگاه بعد از نمایشگاه امپراطوری هخامنشی به نام «
امپراطوری فراموششده: جهان ایران باستان»، که در موزه بریتانیا برگزار شده بود، افتتاح میشود.اگر یادتان باشد من برای دیدن آن نمایشگاه به موزه بریتانیا رفتم، و خبرش را در یکی از مطالب قبلی به نام «
امپراطوری ایران هخامنشی در موزه بریتانیا» نوشتم.
من یک سری مطلب در بلاگ انگلیسی
Fakhredin Blog درباره امپراطوریهای ایران نوشتهام. بسیاری از افراد غیر ایرانی امپراطوری ایران را فقط به هخامنشیان میشناسند. من سعی کردم در آن سری مطالب سه امپراطوری ایران را معرفی کنم:
۱- امپراطوری هخامنشیان
۲- امپراطوری اشکانیان و ساسانیان
۳- امپراطوری صفویان
آن مطالب هنوز کامل نیست. من درباره
امپراطوری هخامنشیان نوشتهام. درباره امپراطوری دوم، فقط
امپراطوری اشکانیان را نوشتهام. سعی میکنم تا قبل از اینکه نمایشگاه امپراطوری ساسانی در موزه سرنوچی افتتاح شود، مطلب مربوط به آن امپراطوری را هم بنویسم و بعدا درباره امپراطوری صفویه خواهم نوشت. در ضمن فکر کردم شاید بد نباشد بعضی از مطالب Fakhredin Blog را در این بلاگ هم بنویسم. شاید برای شما هم جالب باشد.
برچسبها: تاریخ, میراث فرهنگی, هنر
آثار کمالالملک در انبار

قبلا خبری نوشتم به نام «
هر دم از این باغ بری میرسد....» راجع به اینکه خانه کمالالملک در نیشابور ویران شد. پیوند آن مطلب از
وب سایت فارسی بیبیسی بود که خوشبختانه هنوز قابل دسترسی است. امروز خبرهائی را دیدم روی سایت
خبرگزاری میراث فرهنگی درباره اینکه آثار کمالالملک در انبار منتظر بازگشائی موزه هستند و به خوبی از آنها نگهداری نمیشود.
نمیدانم بهترین راه برای گذاشتن مطالب خبرگزاری میراث فرهنگی روی این بلاگ چیست. قبلا پیوند مطالب را میگذاشتم، ولی بعد دیدم که بعضی مطالب از روی سایت اصلی حذف شده و دیگر قابل دسترسی نیستند. متن این مقالهها ولی زیاد است و منطقی نیست که من تمام آنها را اینجا کپی کنم. به هر حال فعلا هم پیوند مطالب را میگذارم تا ببینم آیا راه حل بهتری پیدا میشود یا نه.
مقالههای مربوط به نقاشیهای کمالالملک اینها هستند:
انبار تابلو نقاشی با سیبزمینی متفاوت است
آثار کمالالملک در انتظار موزه از دست میروندتأخیر در راه اندازی موزه مجلس نقاشیهای کمالالملک را تهدید میکند
برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
ملکالشعرای بهار

روی
سایت فارسی بیبیسی صفحه مربوط به
سالگرد انقلاب مشروطه را میخواندم. یک مجموعه مقاله دارد به نام «
شخصیتهای مشروطه». از جمله کسانی که درباره آنها مقالهای نوشته شده
محمد تقی بهار (ملک الشعرا) است. خیلیهای دیگر هم هستند، از جمله
ناصرالدین شاه،
مظفرالدین شاه،
ستارخان (سردار ملی) و بسیاری دیگر.
خلاصه زندگی ملکالشعرای بهار را میخواندم و گزیدهای از اشعارش را که بیبیسی انتخاب کردهبود. زیباترین چیز در شعرهای دوران مشروطه ملکالشعرا این بود که میگفت تقصیر اشتباهها خودمان را به گردن دیگران نیندازیم. چندتا از شعرهای ملکالشعرا را اینجا کپی میکنم.
امان از من و تو
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو؟
یا چه کردیم به هم، جان برادر من و تو؟
سعی کردیم به ویرانی کشور من و تو
رو، که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو
هر دومان مایه ننگیم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو
از همان اول، ما و تو به هم رنگ زدیم
وز سر جهل به هم حیله و نیرنگ زدیم
سنگ برداشته بر کله هم سنگ زدیم
گاه تریاک کشیدیم و گهی بنگ زدیم
من و تو بس که دبنگیم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو
مستبد گشتم و تو باز مساوات شدی
یا که من صاحب ثروت شده تو لات شدی
اعتدالی شده مخلص، تو دموکرات شدی
الغرض من چو تو لات و تو چو من لات شدی
باز هم بر سر جنگیم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو
من به عنوان وکالت، تو به عنوان دگر
جلب کردیم بسی فایده زین مردم خر
نشد از ما و تو حاصل به کسی غیر ضرر
بلکه گشت ایران از روز نخستین بدتر
ما هم افتاده و لنگیم، امان از من و تو
من و تو خیلی جفنگیم، امان از من و تو
ای برادر تو خری، من ز تو خرتر بالله
بهتر از ما و تو دانی چه بود؟ خر، بالله
خر به چاله ننهد پای مکرر بالله
زین خریت ها ویران شده کشور بالله
ما به فکر خر لنگیم، امان از من و تو
من و تو خیلی جفنگیم، امان از من و تو
از ماست که بر ماست
این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست از ماست که بر ماست
گوئیم که بیدار شدیم، این چه خیال است؟ بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست از ماست که بر ماست
از شیمی و جغرافی و تاریخ، نفوریم از فلسفه دوریم
وز قال و ان قلت، به هر مدرسه غوغاست از ماست که بر ماست
گویند بهار از دل و جان عاشق غربی است یا کافر حربی است
ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست از ماست که بر ماست
کار ایران با خداست
با شه ایران سخن گفتن ز آزادی خطاست کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا بپاست کار ایران با خداست
هر دم از دریای استبداد آید بر فراز موجهای جانگداز
زین تلاطم کشتی ملت به گرداب بلاست کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و، استبداد خس ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتی نشین با ناخداست کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه خون جمعی بی گناه
ای مسلمانان در اسلام این ستم ها کی رواست؟ کار ایران با خداست
شاه ایران گر عدالت را نخواهد باک نیست زان که طینت پاک نیست
دیده خفاش از خورشید در رنج و عناست کار ایران با خداست
باش تا آگه کند شه را از این نابخردی انتقام ایزدی
انتقام ایزدی برق است و نابخرد گیاست کار ایران با خداست
سنگر شه چون به دوشان تپه رفت از باغ شاه تازه تر شد داغ شاه
روزدیگر سنگرش در سرحد ملک فناست کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان حضرت ستارخان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشور گشاست کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ فر دادار بزرگ
آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب جز خراسان حراب
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست کار ایران با خداست
برچسبها: تاریخ, هنر
سیلک Si-Yalk
....
اهل كاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاك "سیلك".
نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
....از کتاب «
صدای پای آب» اثر
سهراب سپهریفکر نکنید حرف تکراری میزنم. برعکس، آنقدر میگویم و میگویم تا هر کدام از ما به صرافت یادگرفتن فرهنگ و گذشته خود بیفتیم و با چشمان باز آینده خود را بسازیم، قبل از اینکه دیگران بخواهند آن را به ما یادبدهند. مثلا قطعهای از شعر صدای پای آب را که در بالا نوشتم ببینید. چند نفر از ما میدانیم که سیلک چیست و کجاست و یا اصلا چطور تلفظ میشود؟ و یا اینکه چه چیزی یک سفالینه از خاک سیلک را با اهمیت میکند؟
تا آنجا که من اطلاع دارم، سیلک را بصورت Si-Yalk تلفظ میکنند. این مقالهها را درباره سیلک، اگر دوست داشتید، بخوانید:
قدمت نخستین خانه های روستایی سیلک به ۷۵۰۰ سال پیش رسیدگذر به سیلك اولین شهر جهانپرستشگاهی٤٧٥٠ ساله در سیلکسیلک کاشانطرح مرمت و حفاظت اضطراری قدیمی ترین زیگورات جهان اجرا می شودصحبت از تلفظ صحیح شد. این قسمت از همان شعر سهراب (صدای پای آب) را بخوانید:
....
صبح ها نان و پنیرك بخوریم.
و بكاریم نهالی سر هر پیچ كلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سكوت.
و نخوانیم كتابی كه در آن باد نمی آید
و كتابی كه در آن پوست شبنم تر نیست
و كتابی كه در آن یاخته ها بی بعدند.
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
و بدانیم اگر كرم نبود ، زندگی چیزی كم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.
و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.
و بدانیم كه پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.
....واژه «خنج» را چطور میخوانید؟ یا اصلا از خواندنش بگذریم، میپرسم: خنج چیست؟
آقای ناصر زراعتی در «
یادی از سهراب سپهری» مینویسد:
....
این بخش از شعر«صدای پای آب» ..كه به گمان ِ من ، وصیت نامه و مانیفست ِ شاعرانه ٴ سهراب سپهری است.. تكان دهنده است. مگس و پلنگ و كِرم برای همگان آشناست ، اما «خُنج»(به ضَم ّ اول و سكون ِ دوم و سوم ، بروزن ِ كُنج) چیست ؟ این واژه را ..دیده ام و شنیده ام كه.. خیلی ها «خِنج»(به كسرِ اول) می خوانند و برای این مصراع ، معنایی نادرست در ذهن دارند. شاید دلیلش این است كه «خُنج» واژه ای است محلی و در «فرهنگ»ها یافت نمی شود. در كاشان و روستاهای پیرامون آن ، این واژه نام نوعی كِرم ِ برگخوار است؛ جانوری به غایت زشت با اندامی شبیه كِرم ِ ابریشم ، اما چندبار از او بزرگتر، به رنگِ سبز، با پُرزهایی سفید روئیده بر پاها و تن. بر ساقه و شاخه های درختان ِ تبریزی وصنوبر و بید می خزد و به سرعت برگِ درختان را می جود و چاق می شود. آن قدر چاق می شود كه از شاخه ها فرو می افتد و برزمین می تركد و مایعی لزج و سبزرنگ از تن ِ لهیده اش بیرون می زند. عجیب تكثیر می شود و خانه و باغ را پُر می كند.
من دركودكی ، این كِرم ِ زشت و پَلَشت را در روستای جوشقان ِ قالی ، از توابع كاشان ، بسیار دیده ام. هیچكس ..جز سهراب سپهری.. را ندیده ام كه از این جانورِ بدتركیب چندشش نشود و از آن تاحدّ انزجار بدش نیاید.
با دانستن ِ مفهوم ِ واقعی این واژه است كه شعرِ سپهری معنایی عمیق پیدا می كند:
«و اگر خُنج نبود، لطمه می خورد به قانون ِ گیاه.»
....
اجازه دهید این نوشتهام را با «
شاسوسا» به پایان ببرم. اگرچه ادعاهای مختلفی درباره اینکه شاسوسا چیست و یا کجاست وجود دارد، بر اساس گزارش روزنامه
همشهری در شماره یکشنبه ۶ دی ۱۳۷۷، شاسوسا یک بنای قدیمی مربع شکل به ارتفاع حدود ۱۰ متر است که شباهت بسیار به معماری دوران ساسانی دارد، و در زمینی به مساحت حدود یک هکتار در شمال کاشان، در حاشیه کویر، و در ابتدای جاده قدیم کاشان-آران و بیدگل در میان مزرعه قدیمی به نام ملاحبیب قرار گرفته است.
اگر سهراب را دوست دارید، حتما به وبسایت
www.sohrabsepehri.com سری بزنید، که واقعا با هنرمندی و زحمت فراوان درست شده، و واقعا زیباست.
برچسبها: میراث فرهنگی, هنر
بزرگداشت موتسارت در تهران، و فروغ در لاهه

به نظر من خیلی جالب است که برنامهای به مناسبت
دویست و پنجاهمین سال تولد ولفگانگ آمادئوس موتسارت (آهنگساز نابغه اتریشی) در تهران برگزار شدهاست. در این برنامه، از سوی سفارت اتریش در تهران و به رهبری لوریس چکناوریان تدارک دیده شده، که شامل هفت شب آهنگهای این موسیقیدان در تالار وحدت تهران بودهاست. آقای چکناوریان می گوید که ابتدا قصد داشت برای قطعات کورال موتسارت از گروههای کر خارجی دعوت کند، اما وقتی سطح و کیفیت کار گروه کر نوری (که از سال ۷۰ فعالیت خود را زیر نظر محمد نوری خواننده نامی موسیقی نو ایران آغاز کرده) را دید از تصمیمش منصرف شد و اعلام کرد که با وجود چنین گروه قوی در ایران نیازی به استفاده از گروههای کر خارجی نیست.
درهمین زمان
بزرگداشتی برای فروغ فرخزاد در شهر لاهه هلند برگزار شدهاست. در این برنامه، اشعاری از فروغ به زبانهای انگلیسی و هلندی خواندهشده و یک برنامه موسیقی هم به این مناسبت اجرا شده است.
همه را گفتم تا به این برسم که بهترین راه رسیدن به یک دنیای بهتر این است که همدیگر را خوب بشناسیم. وقتی ما ایرانیها موتسارت و دیگر هنرمندان غرب را خوب بشناسیم و اروپائیها هم فروغ و دیگر شعرای ما را بشناسند، به دروازههای یک دنیای بهتر رسیدهایم. به
قول لوریس چکناوریان:
کاش سیاستمداران دنیا به جای حرف زدن آواز میخواندند!صحبت از آواز شد، خانم
مونیکا جلیلی خوانندهای که با
گروه نورساز کار خود را در
کلیسای ترینیتی نیویورک شروع کردهاست، آوازهای قدیمی و قشنگ ایرانی را با توضیحات انگلیسی برای شنوندههای آمریکائی خواندهاست که به نظر من راه بسیار جالبی برای ارایه زیبائیهای هنر ایرانی است. امیدوارم که این خواننده در ادامه این راه موفق باشد و در آینده آلبومهای بیشتر و بهتری از او ببینیم.
برچسبها: هنر
نیایش
دستی افشان، تا ز سرانگشتانت صد قطره چكد،
هر قطره شود خورشیدی
باشد كه به صد سوزن نور
شب ما را بكند روزن روزن.
ما بیتاب، و نیایش بیرنگ .
از مهرت لبخندی كن، بنشان بر لب ما
باشد كه سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو.
ما هسته پنهان تماشاییم.
ز تجلی ابری كن، بفرست، كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوری بشكافیم،
باشد كه ببالیم و به خورشید تو پیوندیم.
ما جنگل انبوه دگرگونی.
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر، برهم تاب، برهم پیچ
شلاقی كن، و بزن بر تن ما
باشد كه ز خاكستر ما، در ما، جنگل یكرنگی بدرآرد سر.
چشمان بسپردیم، خوابی لانه گرفت.
نم زن بر چهره ما
باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم،
و شود سیراب از تابش تو، و فرو افتد.
بینایی ره گم كرد.
یاری كن، و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد كه تراود در ما، همه تو.
ما چنگیم: هر تار از ما دردی، سودایی.
زخمه كن از آرامش نامیرا، ما را بنواز
باشد كه تهی گردیم، آكنده شویم از والا "نت" خاموشی.
آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش.
خود را در ما بیفكن.
باشد كه فرا گیرد هستی ما را،
و دگر نقشی ننشیند در ما.
هر سو مرز، هر سو نام.
رشته كن از بی شكلی، گذران از مروارید زمان و مكان
باشد كه بهم پیوندد همه چیز، باشد كه نماند مرز، كه نماند نام.
ای دور از دست! پر تنهایی خسته است.
گه گاه شوری بوزان
باشد كه شیار پریدن در تو شود خاموش.
از کتاب «
شرق اندوه» اثر
سهراب سپهریبرچسبها: هنر
بیمارستان مداین ، اردیبهشت سال ۱۳۸۴

امروز ۵ خرداد سال ۱۳۸۴ است. یاد استاد رحیم مؤذنزاده اردبیلی به خیر. پروردگار رحمتش کند.
حدود یک ماه است که هیچ مطلب جدیدی روی این وبلاگ ننوشتهام. نه اینکه حرف برای گفتن ندارم، نه. نای گفتن نیست. یک لیست بلندبالا از وبسایتهائی که دوست دارم پیوندشان را اینجا بگذارم نوشتهام ولی دریغ از وقتی که صرفش کنم. با این حال، خبری که امروز شنیدم آنقدر منقلب کننده بود که ننوشتن آن را نتوانستم تحمل کنم. استاد مؤذنزاده اردبیلی بعد از یک دوره بیماری و بستری شدن در بیمارستان، امروز به دلیل سرطان مثانه درگذشت. به عنوان یک ایرانی به او افتخار میکنم. از همیشه تا هنوز....
حرفی از خودم نمینویسم. پای صحبت دیگران بنشینید:
اذان آنلاین -
اذان MP3 -
بیبیسی -
نتکده -
ایران دیلی -
ملکوت -
خوابگرد -
مهاجرانی -
ابطحی -
روزنامه ایران -
دیدگاه -
میراث فرهنگی -
مهرنیوزبرچسبها: هنر
بیمارستان بانك ملی، فروردین سال ۱۳۵۹

پریروز اول اردیبهشت بود. یاد
سهراب به خیر ............
برچسبها: هنر
از نقش جهان تا مجسمه هرکول

امروز سایت
خبرگزاری میراث فرهنگی را نگاه میکردم. از جمله مطالب، یک نظرخواهی بود با عنوان «
به عنوان یک ایرانی چگونه میدان نقش جهان را از خطر حذف شدن نجات می دهید؟».
از نظرهای گفته شده، چند نظر بود که خیلی ذهن من را به خودش مشغول کرد. یکی نظر خانم مریم از اصفهان (نظر شماره ۱۲) که لیست بلندی از اقدامات منفی انجام شده در اصفهان را ارائه کرده بود. دیگری نظر آقای امیر حسن ندائی (نظر شماره ۶۵) که تخریبهای فرهنگی انجام شده در نقاط مختلف کشور را گفته بود. و بالاخره نظر خانم مریم از فرانسه (نظرهای شماره ۳ و ۴) که به نظر من ایدههای سازندهای را ارائه داده بود.
باید بگویم که با ایده خانم مریم از فرانسه موافقم. وقتی به خودم به عنوان یک ایرانی نگاه میکنم و میبینم که مثلا تا امروز هیچ اطلاعی از وجود
مجسمه هرکول در بیستون نداشتهام، چه انتظاری هست که برای تخریب یا نگهداری آن دل سوزانده باشم. حالا که خبر دارم البته برایم مهم است ولی در تمام سالیانی که این تخریبها و سرقتها انجام میشده، من کجا بودهام، چه خبری داشتهام و چه کاری کردهام؟
بگذارید بگویم که دلم میسوزد از بیدانشی شهردار اصفهان و دیگر سهامداران و دست اندرکاران ساخت برج جهاننما. فکر میکنم که این آقایان از اهمیت و عظمت میدان نقش جهان هیچ خبر ندارند وگرنه چطور میشود که حماقت به این بزرگی را مرتکب شوند و از آن بدتر روی حماقت خودشان اصرار کنند (برای مثال هنوز بخواهند
مترو اصفهان را از زیر میدان نقش جهان رد کنند و از همه واضحتر ساختن برج جهاننما را همچنان ادامه دهند). فکر میکنید این آقایان تا حالا یکی از کتابهای بینالمللی منتشر شده در مورد آثار باستانی مهم دنیا، یا
شاهکارهای معماری جهان را خواندهاند؟ فکر میکنید هرگز سری فیلمهای
دور دنیا با ۸۰ گنج را دیدهاند که بدانند تنها چیزی قشنگی که مردم دنیا درباره ایران میشنوند فقط و فقط عظمت تخت جمشید و زیبائی میدان نقش جهان است؟ و میدانند که اینها تنها نکتههای مثبتی هستند که هنوز میتواند خبرهای مربوط به تروریسم درباره ایران را تحتالشعاع قرار دهند و از ایران یک کشور زیبا در ذهنها تصویر کنند؟
در این شرایط که ما خودمان از چیزهائی که داریم نگهداری نمیکنیم و یا قدر آن را نمیدانیم، گاهی وقتها خارجیها از ما با انصافترند. مثلا
Michael Minn آخرین آلبوم آهنگش را
برای مصدق خوانده، با الهام از
گزارش سازمان سیا که در سال ۲۰۰۰ درباره کودتا علیه مصدق منتشر شد. آنوقت خندهدار است وقتی که میبینیم بعضیها هنوز بر سر اینکه «لیلی زن بود یا مرد» مشکل دارند. میگوئید نه،
این مقاله از مسعود بهنود را بخوانید.
برچسبها: میراث فرهنگی, هنر